مطالبه!

تـا بـه جـفایت خـوشـم، تـرک جـفا کرده ای

ایــن روش تـــازه را تـــازه بـــنـــا کـــرده ای؟

 

راه نـجــات مـرا از هـمـه سـو بــســتــه ای

قــطــع امـیـد مــرا از هـمــه جــا کــرده ای

 

دوش ز دسـت رقیب، سـاغر مِی خـورده ای

من بـه خـطـا رفـتـه ام، یا تـو خـطـا کرده ای؟

 

قـامت یکـتـای من گشـتـه دوتـا چـون هلال

تــا تــو قــریـنِ قــمــر، زلــف دوتــا کــرده ای

 

گر نه تو را دشمنی است با دل مجروح من

خــال سـیـه را چــرا غـالـیـه‌ســا  کـرده ای؟

 

حــلــقــه آزادگــان تــن بــه بـــلــا داده انــد

تـــا شـــکــن طـــره را دام بـــلــا کــرده ای

 

کـار فـروبــسـتـه ام هـیـچ گـشـایـش نـدیـد

تـــا گـــره زلــف را کـــارگـــشـــا کـــرده ای

 

 

من ز لبـت صـد هزار بـوسـه طـلب داشـتـم

هـر چــه بــه مـن داده ای وام ادا کـرده ای

 

مـن بـه جـگـرتـشـنـگـی، ثـانـیِ اسـکـنـدرم

تــا لـب جــان‌بــخـش را آب بــقـا کـرده ای

 

خــضـر مـبــارک قـدم سـبــزه خـط تــو بــود

کــز اثــر مــقــدمــش مــیـل وفــا کــرده ای

 

بـا خـبـر از حـال مـا هـیـچ نـخـواهـی شـدن

تـا نکند بـا تـو عشق آن چه بـه ما کرده ای

 

شــایـد اگـر خــوانـمـت فـتــنـۀ دوران شــاه

بــس کـه ز قـدّ رسـا فـتـنـه بــپــا کـرده ای

 

نـاصـرِ دیـن شـاهِ راد آن کـه بـدو ابـر گـفـت

معدن و دریا گریست بس که عطا کرده ای

 

آن بــت آهـو نــگــاه، از تــو «فــروغــی»! رمــیـد

نام خـطـش را دگـر مشـک خـطـا کـرده ای

 

از: فروغی بسطامی

/ 3 نظر / 71 بازدید
ساكــــــــــــــــــــــــــار

ساكار طعم سادگي و يكدست بودن --------------------------------------- آری از پشت کوه آمده ام… چه می دانستم این ور کوه باید برای ثروت، حرام خورد؟! برای عشق خیانت کرد برای خوب دیده شدن دیگری را بد نشان داد برای به عرش رسیدن دیگری را به فرش کشاند وقتی هم با تمام سادگی دلیلش را می پرسم می گویند: از پشت کوه آمده! ترجیح می دهم به پشت کوه برگردم و تنها دغدغه ام سالم برگرداندن گوسفندان از دست گرگ ها باشد، تا اینکه این ور کوه باشم و گرگ! --------------------------------------- ساكار طعم سادگي و يكدست بودن

محمد

شعر قشنگی بود ممنون، از اینکه شعرهای خوب رو به اشتراک میذارین ممنون

فرید

سلام... واقعا قشنگ بود. وصف حال این روزای منه... واقعا مرسی