مانایی

نتوان گفت که این قافله وا می ماند

خسته و خفته از این خیل جدا می ماند

این رهی نیست کهاز خاطره اش یاد کنی

این سفر همره تاریخ به جا می ماند

دانه و دام در این راه فراوان اما

مرغ دل سیر ز هر دام رها می ماند

می رسیم آخر و افسانه واماندن ما

همچو داغی به دل حادثه ها می ماند

بی صداتر ز سکوتیم ، ولی گاه خروش

نعره ماست که در گوش شما می ماند

بروید ای دلتان نیمه که در شیوه ما

مرد با هر چه ستم ، هر چه بلا ، می ماند

 

   از : محمد علی بهمنی

/ 0 نظر / 90 بازدید