عافیت طلبی

حیف ، حیف که این تن بدهکار است . فکر می کردم اگر این تن بدهکار نبود ؛ بدهکار این همه نعماتی که حرام می کند ، چه راحت می شد کنار نشست و تماشاچی بود و خیال بافت و به شعر و عرفان پناه برد . اما حیف که جبران این همه نعمت ، به سکون ممکن نیست ... جبران هر کدام از این نعمات را باید به عمل کرد نه به سکون ؛ سکون و سکوت جبران هیچ چیزی را نمی کند ... نفرت دارم ، بد جوری هم دارم . من نفس نفرتم ، نفس نفی ِ وضع ِ موجودم ، و ناچار بایست نفس قیام هم باشم ... وقتی از جایت تکان نخوردی ، کمترین نتیجه اش این است که نجیب می مانی مثل پیرزنها !

 

از : جلال آل احمد ، نون والقلم

/ 0 نظر / 4 بازدید