قرارهای بیقرار

هنوز گریه بر این جویبار کافی نیست

ببار ابر بهار ! ببار ! کافی نیست

چنین که یخ زده تقویم ها هر روز

هزار بار بیاید بهار ، کافی نیست

به جرم عشق تو بگذار آتشم بزنند

برای کشتن حلاج ، دار کافی نیست

گل  سپیده به دشت سپید می روید

سپید بختی این روزگار کافی نیست

خودت بخواه که این روزگار سر برسد

دعای اینهمه چشم انتظار ، کافی نیست ؟

 

   از : فاضل نظری

/ 0 نظر / 31 بازدید