باید برویم

با یقین آمده بودیم و مردّد رفتیم

به خیابان شلوغی که نباید ، رفتیم

می شنیدیم صدای قدمش را امّا

پیش  از آن لحظه که در را بگشاید رفتیم

زندگی سرخی ِ سیبی است که افتاده به خاک

به نظر ، خوب رسیدیم ولی بد رفتیم

آخرین منزل ما کوچه سرگردانی است

در به در در پی گم کردن مقصد رفتیم

مرگ ، یک عمر به در کوفت که باید برویم

دیگر اصرار مکن . باشد ، رفتیم


   از : فاضل نظری ، آن ها ، ( چاپ اول ، تهران : سوره مهر ، 1388 ) ، ص 79 .

/ 0 نظر / 60 بازدید