آینه

دل ، تماشایی ِ مهر است اگر بي كينه است - كه جهان ، آينه در آينه در آیينه است

جست و جو
ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ آذر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: غزل ، امام زمان ، یوسفعلی میر شکاک ، موعود

تنها گواه پرسه ام در جست و جوی آخرین موعود

از کوچۀ آیینه تا بن بست حیرت ، سایۀ من بود

آری تمام خاک را گشتم به دنبال صدای تو

اما زمین - پژواک ِ سرد ِ آسمان - بر من دری نگشود

شبگیر تا شبگیر بر نطع نمک از جادۀ زنجیر

بر گُرده ، بار ِ درد می بردی مرا ، ای زخم بی بهبود !

اکنون مرا بیهوده وا مگذار و بی فردا به شب مسپار

مپسند ای یار از خدایم نا امید ، از خاک نا خشنود

موعود ِ فردای مرا با خود کجا بردی که با فریاد

مرگم درودی می فرستد ، زندگی می گویدم : بدرود !

ننگ ِ نشستن را چه باید نام کرد اینجا که خاکستر

خورشید عنوان می کند خود را بجز فردای وهم آلود ؟

   از : یوسفعلی میر شکاک