آینه

دل ، تماشایی ِ مهر است اگر بي كينه است - كه جهان ، آينه در آينه در آیينه است

دو رکعت عشق
ساعت ٥:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ آبان ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: حسین بن منصور حلاج ، تذکره الاولیاء ، فرید الدین عطار نیشابوری ، وضوی خون

چون [ حسین بن منصور حلاج را ] به زیر طاقش بردند ، به باب الطّاق ، پای بر نردبان نهاد.

گفتند :"حال چیست ؟"

گفت :" معراج ِ مردان ، سر ِ دار است ...".

 پس دستش جدا کردند ، خنده ای بزد .

 گفتند : خنده چیست ؟

 گفت : " دست از آدمی بسته ، جدا کردن آسان است . مرد آن است که دست صفات - که کلاه همت از تارک عرش در می کشد - قطع کند ".

 پس پایهایش ببریدند.

 تبسمی کرد و گفت : " بدین پای ، سفر خاک می کردم ؛ قدمی دیگر دارم که هم اکنون سفر هر دو عالم کند ؛ اگر توانید ، آن قدم ببُرید".

پس دو دست بریده خون آلود بر روی در مالید و روی و ساعد را خون آلود کرد .

گفتند :" چرا کردی؟"

 گفت :" خون بسیار از من رفت . دانم که رویم زرد شده باشد . شما پندارید که زردی من از ترس است . خون در روی مالیدم تا در چشم شما ، سُرخ روی باشم که گلگونه مردان ، خون ایشان است ".

 گفتند :" اگر روی را به خون ، سرخ کردی ، ساعد را چرا آلودی؟"

گفت :" وضو می سازم .

" گفتند :" چه وضو؟"

 گفت : " رکعتان ِ فی العشق ، لا یصحُّ وضوئهما الّا بالدّم ( در عشق دو رکعت است که وضوی آن درست نیاید الّا به خون)".

 

از : تذکره الاولیاء - فریدالدین عطار نیشابوری