آینه

دل ، تماشایی ِ مهر است اگر بي كينه است - كه جهان ، آينه در آينه در آیينه است

مثنوی نگاه
ساعت ۱:٠٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: محبوبه بزم آرا ، مثنوی نگاه ، غزل ، باران غربت

غربت بعد از تو را با آسمان سر می کنم

چشمهایم را به دنبالت کبوتر می کنم

باز طوفانی است حال و روز دریای دلت

بیقرار رفتنی ای یار ! باور می کنم

تازه می فهمم که عشقت را دل من کوچک است

حجم قلبم را که با عشقت برابر می کنم

غرق در شور سرودن می شود احساس من !

مثنویهای نگاهت را که از بر می کنم

نیستی تا با حضورت لحظه ها آبی شود

وقتی از باران غربت ، گونه را تر می کنم

   از : محبوبۀ بزم آرا