آینه

دل ، تماشایی ِ مهر است اگر بي كينه است - كه جهان ، آينه در آينه در آیينه است

موج
ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢ آذر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: جلال الدین محمد مولوی ، دیوان شمس تبریزی ، مرغان ، سیل

ای عاشقان ! ای عاشقان ! امروز ماییم و شما

افتاده در غرقابه ای ، تا خود که داند آ  شنا

گر سیل عالم پر شود ، هر موج چون اُشتر شود

مرغان آبی را چه غم ، تا غم خورد مرغ ِ هوا

ما رخ ز شکر افروخته ، با موج و بحر آموخته

زانسان که ماهی را بود ، دریا و طوفان جان فزا

ای شیخ ! ما را فوطه ده ، وی آب  ما را غوطه ده

ای موسی عمران بیا ! بر آب دریا زن عصا

این باده اندر هر سَری ، سودای دیگر می پزد

سودای آن ساقی مرا ، باقی همه آن ِ شما

دیروز مستان را به رَه ، بربود آن ساقی کُلَه

امروز می در می دهد ، تا بر کَنَد از ما قبا

ای رشک ِ ماه و مشتری ! با ما و پنهان چون پری

خوش خوش کشانم می بری ، آخر نگویی تا کجا ؟

هر جا روی تو با منی ، ای هر دو چشم و روشنی

خواهی سوی مستیم کش ، خواهی ببر سوی فنا

عالَم چو کوه ِ طور دان ، ما همچو موسی طالبان

هر دم تجلی می رسد ، بر می شکافد کوه را

یک پاره اخضر می شود ، یک پاره عبهر می شود

یک پاره گوهر می شود ، یک پاره لعل و کهربا

ای طالب دیدار او ، بنگر در این کُهسار ، او

ای کوه ! چون می خورده ای ، ما مست گشتیم از صَدا

ای باغبان ! ای باغبان ! در ما چه پیچیده ای ؟

گَر بُرده ایم انگور تو ، تو برده ای انبان ما !

 

   از : جلال الدین محمد مولوی - دیوان شمس تبریزی