آینه

دل ، تماشایی ِ مهر است اگر بي كينه است - كه جهان ، آينه در آينه در آیينه است

آشتی !
ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: محمد کاظم کاظمی ، غزل ، شعر معاصر ، شعر سیاسی

شکر خدا که اهل جدل، همزبان شدند

با هم به سویِ کعبه عزت، روان شدند

 

شکر خدا که گردنه گیران ِ محترم

بر گله های بی سر و صاحب، شبان شدند

 

شکر خدا که کم کمک از یاد می رود

روزی که پشتِ نعشِ برادر، نهان شدند

 

شکر خدا که مسجد و محراب شهر نیز

یکباره - پوست کنده بگویم- دکان شدند

 

جمعی، چنان قدیم، هر آن را که سر فراشت

قربانِ مادر و پدر و خاندان شدند

 

یعنی دوباره دشمن سوگند خورده را

با استخوان ِ سینه خود، نردبان شدند

 

مانند یک دو خوان دگر، بعدِ گیر و دار

بر خون خویش و نعش ِ پدر، میهمان شدند

 

**

 

هر کس به گونه ای به هدر داد، آنچه داشت

یک عدّه هم که سگ نشدند، استخوان شدند

 

محمد کاظم کاظمی - 1373