آینه

دل ، تماشایی ِ مهر است اگر بي كينه است - كه جهان ، آينه در آينه در آیينه است

بهار است و هنگام گل چیدن من
ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: سپیده کاشانی ، سرور باکوچی ، شعر ترانه ، شعر سرود

به خون گر کشی خاک من ، دشمن من !

بجوشد گل اندر گل از گلشن من

تنم گر بسوزی ، به تیرم بدوزی

جدا سازی ای خصم ، سر از تن من

کجا می توانی ، ز قلبم ربایی

تو عشق میان من و میهن من

مسلمانم و آرمانم شهادت

تجلی هستی است جان کندن من

مپندار این شعله افسرده گردد

که بعد از من افروزد از مدفن من

نه تسلیم و سازش ، نه تکریم و خواهش

بتازد به نیرنگ تو ، توسن من

کنون رود خلق است دریای جوشان

همه خوشه خشم شد خرمن من

من آزاده از خاک آزادگانم

گل صبر می پرورد دامن من

جز از جام توحید هرگز ننوشم

زنی گر به تیغ ستم گردن من

بلند اخترم ، رهبرم ، از در آمد

بهار است و هنگام گل چیدن من

 

   از : زنده یاد سپیده کاشانی