آینه

دل ، تماشایی ِ مهر است اگر بي كينه است - كه جهان ، آينه در آينه در آیينه است

قولی که امام صادق "ع" داد ...
ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ فروردین ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

ابوبصیر از اصحاب امام صادق"علیه‌السلام" تعریف می‌کند که: همسایه‌ای داشتم که از همکاران سلطان ظالم و ستمکار بود و ثروت زیادی از کنار این سلطان به دست آورده بود، و کنیزان و غلامانی داشت و هر شب مجلسی از عیّاشان تشکیل می‌داد و به لهو و لعب و عیش و طرب می‌گذرانید و چند کنیز آوازه خوان و مطرب داشت که می‌خواندند و شراب می‌دادند و می‌خوردند. چون این فرد همسایه من بود ، همیشه صدای آن منکرات از خانه او به گوش ما می‌رسید و ما را ناراحت می‌کرد.

چندین بار به او گوشزد کردم که صدای ساز و آوازت، موجب اذیت و آزار من و خانواده‌ام می‌شود؛ ولی متأسفانه توجه نمی‌کرد، و اصرار و تکرار من به جایی نمی‌رسید؛ تا یک روز گفت: من مردی مبتلایم و اسیر شیطان شده‌ام اما تو گرفتار شیطان و هوای نفس نیستی. اگر وضع مرا به صاحب خود آقا حضرت صادق"علیه‌السلام" بگویی شاید حضرت دعایی کند و خداوند مرا از پیروی نفس نجات دهد.

ابوبصیر می‌گوید: سخن آن مرد بر دلم نشست. وقتی خدمت امام صادق"علیه‌السلام" رسیدم؛ داستان همسایه‌ام را به آن حضرت عرض کردم. حضرت فرمود: وقتی که به کوفه برگشتی او به دیدن تو خواهد آمد، به او بگو جعفر بن محمد[علیهماالسلام] می‌گوید اگر کارهای زشت و ناپسندت را ترک کنی؛ من  بهشت را برایت ضمانت می‌کنم.

ای دوست عزیز که در حال خواندن این مطلب هستی! حاضرید که امروز به امام عصرمان،‌ مهدی فاطمه"علیهماالسلام" قولی بدهیم؟ قول بدهیم که دست از گناهامون برداریم تا امام زمان(عج)، رضایت خدا، خود و در نهایت بهشت را برایمان تضمین کند.

وقتی به کوفه برگشتم مردم به دیدنم آمدند آن همسایه‌ام نیز با آنها بود، وقتی مهمان‌ها رفتند و اطاق خلوت شد؛ گفتم وضع تو را برای امام صادق"علیه‌السلام" شرح دادم حضرت فرمود: سلام مرا به او برسان و بگو آن اعمال زشتت را ترک کن تا من برایت بهشت را ضمانت کنم.

آن مرد تا این سخن را شنید گریه‌اش گرفت. گفت تو را به خدا آقا امام صادق"علیه‌السلام" این حرف را به تو زد؟ گفتم به خدا قسم حضرت این گونه فرمودند. گفت: برای من همین بس است و از منزلم خارج شد.

پس از چند روز که گذشت فردی را به دنبال من فرستاد، وقتی نزد او رفتم دیدم پشت در ایستاده و برهنه است گفت: هر چه مال داشتم ، در محلش صرف کردم و چیزی باقی نگذاشتم، برای این است که بدون لباس مانده‌ام. من سریع به دوستان مراجعه  و مقداری لباس که او را تامین کند تهیه کردم و برایش آوردم.

بعد از چند روز پیغام داد مریض شده‌ام بیا تو را ببینم. در مدت بیماری‌اش مرتب از او خبر می‌گرفتم و با داروهایی به معالجه‌اش مشغول بودم. بالاخره یک روز به حال احتضار رسید. در کنار بسترش نشسته بودم و او در حال مرگ بود. در آن حال بیهوش شد؛ وقتی به هوش آمد ، در حالی که لبخند می‌زد گفت: ای ابابصیر ! صاحبت امام صادق"علیه‌السلام" به وعده خود وفا کرد.

این را گفت و دیده از جهان بست.

در همان سال وقتی به حج رفتم در مدینه خدمت امام صادق"علیه‌السلام" رسیدم، در منزل اجازه ورود خواستم، همین که وارد منزل شدم هنوز یک پایم در خارج منزل بود که حضرت فرمود: ای ابابصیر! دیدی ما به وعده خود نسبت به همسایه‌ات وفا کردیم؟

ای دوست عزیز که در حال خواندن این مطلب هستی؛ حاضرید که امروز به امام عصرمان،‌ مهدی فاطمه"علیهماالسلام" قولی بدهیم؟ قول بدهیم که دست از گناهامون برداریم تا امام زمان"عج"، رضایت خدا، خود و در نهایت بهشت را برایمان تضمین کند.

و چه چیز بالاتر از این که خدا و امام زمان"عج" از ما راضی باشد؟

چه چیز لذت بخش‌تر از این است که امام زمان"عج" به گونه‌ای به ما خبر دهند که از شما راضی هستم؟

راهش واضح و روشن است و امام صادق"علیه‌السلام" به ما آموزش داده‌اند. بیاییم و از امروز قول دهیم که اعمال ناپسند را ترک کنیم. برای راحت انجام شدن این کار، می‌توانیم تمرین کنیم و گناهان را یک به یک کنار بگذاریم و از خود امام زمان"عج" مدد جوییم. یقین داشته باشیم که اگر با اخلاص درخواست کنیم، حتما کمکمان می‌کنند.  

برگرفته از بحارالانوار، ج 11 .

 

* این متن امروز به ایمیل مدیر وبلاگ آینه رسیده بود .