آینه

دل ، تماشایی ِ مهر است اگر بي كينه است - كه جهان ، آينه در آينه در آیينه است

فتنه دوران شاه !
ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: میرزا عباس فروغی بسطامی ، غزل عاشقانه ، فتنه ، وام ادا کرده ای

تا به جفایت خوشم ، ترک جفا کرده ای

این روش تازه را ، تازه بنا کرده ای !؟

 

 

راه نجات مرا از همه سو بسته ای

قطع امید مرا از همه جا کرده ای

 

دوش ز دست رقیب ، ساغر می خورده ای

من به خطا رفته ام ، یا تو خطا کرده ای ؟

 

قامت یکتای من ، گشته دو تا چون هلال

تا تو قرین قمر ، زلف دو تا کرده ای

 

گر نه تو را دشمنی است با دل مجروح من

خال سیه را چرا غالیه سا کرده ای ؟

 

حلقه آزادگان ، تن به بلا داده اند

تا شکن طره را دام بلا کرده ای

 

کار فرو بسته ام هیچ گشایش ندید

تا گره زلف را کارگشا کرده ای !

 

من ز لبت صد هزار بوسه طلب داشتم

هر چه به من داده ای ، وام ادا کرده ای !

 

من به جگر تشنگی ،ثانی اسکندرم

تا لب جانبخش را آب بقا کرده ای

 

خضر مبارک قدم ، سبزه خط تو بود ؟

کز اثر مقدمش ، میل ِ وفا کرده ای !؟

 

با خبر از حال ما ، هیچ نخواهی شدن

تا نکند با تو عشق ، آنچه به ما کرده ای

 

شاید اگر خوانمت فتنه دوران شاه

بس که ز قد رسا ، فتنه بپا کرده ای

 

ناصر ِ دین ، شاه ِ راد ، آنکه بدون ابر گفت

معدن و دریا گریست ، بس که عطا کرده ای

 

آن بت ِ آهو نگاه ، از تو فروغی رمید

نام خطش را دگر ، مشک ِ ختا کرده ای

 

   از : فروغی بسطامی