آینه

دل ، تماشایی ِ مهر است اگر بي كينه است - كه جهان ، آينه در آينه در آیينه است

نابسامانی - شعری از محمد کاظم کاظمی
ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٩ آذر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: محمد کاظم کاظمی ، نابسامانی ، قصه سنگ و خشت ، شعر اجتماعی

کوه ، پابند ِ گرانجانی است

آسمان در نابسامانی است

ریشه نامردمی زنده است

زیر یک برف ِ زمستانی است

فتنه را گفتید خوابیده ؟

فتنه بیدار است ؛ پنهانی است

هر که را شغلی است در عالَم

شغل بعضیها مسلمانی است !

از جوانمردان ِ دورانند

کارهاشان « افتد و دانی » است

عید ِ آن مردم به غارت رفت

چشم این مردم به قربانی است

داغ ِ آن مردم به دلها بود

داغ ِ این مردم به پیشانی است !

کِشت اگر این گونه خواهد بود ،

حیفِ آن ابری که بارانی است

یک نفر امروز عاشق شد

کوچه مان امشب چراغانی است ...

*

شعر روی دست شاعر ، مُرد

درد از آن سانی که می دانی است

صحبت از قطع درختان بود

ابلهان گفتند : « عرفانی است » !

لا جرم اصلاح ِ ما مردم

کار استادان ِ سلمانی است

لب فرو بستن در این ایام

اولین شرط سخندانی است

*

یک نفر در زیر باران مُرد

کوچه اما غرق ِ مهمانی است ...

شهریور 1370

 

از : محمد کاظم کاظمی ، قصه سنگ و خشت ، ( چاپ پنجم : تهران ، انتشارات کتاب نیستان ، 1389) ، صفحات 52 و 53 .