آینه

دل ، تماشایی ِ مهر است اگر بي كينه است - كه جهان ، آينه در آينه در آیينه است

چراغ سبز !
ساعت ٧:٥۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ آبان ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: شعر طنز ، دختر پر رو ، چراغ سبز ، نشانی

دختری در کوچه باغی می گذشت

یک پسر در راه ناگه سبز گشت

در پی اش افتاد و گفتا او : سلام

بعد از آن دیگر نگفت او یک کلام .

دختر اما ناگهان و بی درنگ

سوی او برگشت مانند پلنگ

گفت با او : بچه پر روی خَفَن!

می دهی زحمت به بانویی چو من ؟

من که نامم هست « آزیتای صدر»؟

من که زیبایم مثال ماه بدر ؟

من که در نبش خیابان بهار

می کنم در شرکت رایانه ، کار ؟

دختری چون من که خیلی خانمه ؟

26 ساله ، مجرد ، دیپلمه ؟

دختری که خانه اش در شهرک است ؟

کوی پنجم ، نبش کوچه ، نمره شصت .

در چه مورد با تو گردد همکلام

با تو من حرفی ندارم ! و السلام ...