آینه

دل ، تماشایی ِ مهر است اگر بي كينه است - كه جهان ، آينه در آينه در آیينه است

هجرانی
ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی ، دیوان غزلیات ، هجرانی ، فراق

بار فراق دوستان ، بس که نشسته بر دلم

می روم و نمی رود ناقه به زیر ِ محملم

بار بیفکند شتر ، چون برسد به منزلی

بار دل است همچنان ؛ ور به هزار منزلم

ای که مهار می کشی ، صبر کن و سبک مرو

کز طرفی تو می کشی ، وز طرفی سلاسلم

بار کشیده جفا ، پرده دریده هوا

راه ز پیش و دل ز پس ، واقعه ای است مشکلم

معرفت قدیم را ، بُعد ِ حجاب کی شود ؟

گر چه به شخص غایبی ، در نظری مقابلم

آخر ِ قصد ِ من تویی ، غایت جهد و آرزو

تا نرسم ، ز دامنت دست امید نگسلم

ذکر تو از زبان من ، فکر تو از جنان من

چون برود ؟ که رفته ای ، در رگ و در مفاصلم

مشتعل توام چنان ، کز همه چیز غایبم

مفتکر توام چنان ، کز همه خلق غافلم

گر نظری کنی ، کند کِشته صبر من ورق

ور نکنی ، چه بر دهد بیخ امید باطلم ؟

سنت عشق سعدیا ! ترک نمی دهی ؟ بلی

کی ز دلم به در رود ، خوی سرشته در گِلم ؟

داروی درد شوق را با همه علم عاجزم

چاره کار عشق را ، با همه عقل جاهلم

 

   از : شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی ، دیوان غزلیات