آینه

دل ، تماشایی ِ مهر است اگر بي كينه است - كه جهان ، آينه در آينه در آیينه است

غزلی از فیض کاشانی
ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۱ تیر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: ملا محسن فیض کاشانی ، غزل ، گفت و شنود ، شعر مهدوی

گفتم که : روی خوبت ، از من چرا نهان است ؟
گفتا : تو خود حجابی ، ور نه رُخم عیان است

گفتم که : ازکه پرسم، جانا نشان کویت ؟
گفتا : نشان چه پرسی؟ آن کوی بی نشان است

گفتم : مرا غم تو، خوشتر ز شادمانی
گفتا که : در ره ما غم نیز شادمان است

گفتم که : سوخت جانم، از آتش نهانم
گفت : آنکه سوخت او را، کی ناله یا فغان است ؟

گفتم : فراق تا کی؟ گفتا که : تا توهستی
گفتم : نفس همین است ؟ گفتا : سخن همان است

گفتم که : حاجتی هست. گفتا: بخواه  از ما
گفتم : غمم بیفزا! گفتا که رایگان است

گفتم : ز "فیض" بپذیر ، این نیم جان که دارد
گفتا : نگاه دارش ؛ غمخانه  تو جان است


   از : محمد بن مرتضی مشهور به ملا محسن فیض کاشانی