آینه

دل ، تماشایی ِ مهر است اگر بي كينه است - كه جهان ، آينه در آينه در آیينه است

لای بهار بودم - ترجمه یک متن انگلیسی به قلم سهراب سپهری
ساعت ۱:٠٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: سهراب سپهری ، یادداشت منتشر نشده ، فرهنگی هنری ، لای بهار بودم

آبادان - ٧ فروردین

تیمور و محسن رفتند فرودگاه . من ماندم با شعرهای والت ویتمن و روزنامه Aerospace Systems . باغچه حیاط محسن پر از بهار است : شقایق ، لادن ، ریحانی ، زعفرانی ، خطمی درختی ، و سایر گلها. صدای پرنده ها قاطی باغچه است . دنیا قاطی انگشتهای من است . چقدر نور و حسرت روی فکرهای من راه می رود . دلم می خواهد مثل ارتعاشی روی واقعیت بدوم . انگار افقی فکر می کنم . مثل شاخه های این درختهای "بیعار".صبح که در حیاط می گشتم ، می دیدم مثل بغضی  در لباسهایم گیر کرده ام . لای بهار بودم . و رشد و طبیعت دورم را گرفته بود . هواپیمایی که از بالای سرم رد شد ، عینیت رشد را چند برابر کرد . جلو شقایقها ، حزن ماده گلویم را فشار می داد . دستهایم دچار لکنت بود . چیزی را احضار کرده بودم .

"چیزی اثبات نشده ! چیزی در رؤیا !" *

و گوشتهایم نوستالژیک شده بود. دنیا پر از بدی است ، و من شقایق تماشا می کنم . روی زمین میلیونها گرسنه است . کاش نبود . ولی وجود گرسنگی ، شقایق را شدیدتر می کند . و تماشای من ابعاد تازه ای به خود می گیرد . چه قساوتی . یادم هست در بنارس میان مرده ها و  بیمارها و گداها از تماشای یک بنای قدیمی دچار ستایش ارگانیک شده بودم . پایم در فاجعه بود و سرم در استتیک . وقتی که پدرم مُرد ، نوشتم : پاسبانها همه شاعر بودند . حضور فاجعه ، آنی دنیا را تلطیف کرده بود .

فاجعه آن طرف سکه بود . و گرنه من می دانستم و می دانم که پاسبانها شاعر نیستند .

در تاریکی آنقدر مانده ام که از روشنی حرف بزنم . چیزی در ما نفی نمی گردد.

دنیا در ما ذخیره می شود . و نگاه ما به فراخور این ذخیره است . و از همه جای آن آب می خورد . وقتی که به این کُنار ِ بلند نگاه می کنم ، حتی آگاهی من از سیستم هیدرولیکی یک هواپیما در نگاهم جریان دارد . ولی نخواهید که این آگاهی خودش را عریان نشان دهد . دنیا در ما دچار استحاله مداوم است .

من هزارها گرسنه در خاک هند دیده ام . و هیچ وقت از گرسنگی حرف نزده ام . نه ، هیچ وقت . ولی هر وقت رفته ام از گُلی حرف بزنم ، دهانم گس شده است . گرسنگی ِ هندی ، سبک دهانم را عوض کرده است . و من دین خودم را ادا کرده ام .


* " چیزی اثبات نشده ! چیزی در رؤیا !" قسمتی از شعر "والت ویتمن" است . سپهری ، در اصل یادداشت آن را به زبان انگلیسی نوشته است .


از : سهراب سپهری ، یادداشت منتشر نشده ای از سهراب سپهری ، روزنامه ابرار ، سه شنبه پنجم آبان ماه ١٣٧١ ، صفحه١٠.