آینه

دل ، تماشایی ِ مهر است اگر بي كينه است - كه جهان ، آينه در آينه در آیينه است

قهر محبان محض طنازی است گاهی
ساعت ٧:٠۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: محمد علی معلم ، رجعت سرخ ستاره ، منظومه هجرت ، شعر

هم قصه یعقوب از این فصل ِ بلند است

در شهر عشق از قصه های دلپسند است

ای کاش ما را رخصت ِ زیر و بَمی بود

چون نی به شرح عشقبازیمان دمی بود

این نی عجب شیرین زبانی یاد دارد

تقریر اسرار نهانی یاد دارد

مسکین به عیّاری ، چه درویش است با او !

در عین ِ مهجوری ، عجب خویش است با او !

در غصه هایش ، قصه پنهان بسی هست

در دمدمه ی او ، عِطر دمهای کسی هست

زان خُم ، به عیّاری چشیدن می تواند

چون ذوق می دارد ، کشیدن می تواند

خود معرفت ، موقوف پیمانه است گویی

وین خاکدان بیغوله میخانه است گویی

تقدیر میخانه است با مطرب تنیدن

از نای شکّر جستن و از دف شنیدن

و آن نای را دم می دهد مطرب که هستم

وز شور خود بر دف زند سیلی که مستم

ای کاش ما را رخصت ِ زیر و بمی بود

چون نی به شرح عشقبازیمان دمی بود

لکن مرا استاد ِ نایی ، دف تراشید

نی را نوازش کرد و من را دل خراشید

زان زخمها رنگ ِ فراموشی است با من

در نغمه ام جاوید و خاموشی است با من

سهل است در غم ، دم فراموشی پذیرد

در باد نسیان شعله خاموشی پذیرد

حالی طِراز نامه مطلوب است ، بشنو !

افسانه پرواز یعقوب است ، بشنو !

طالب به کنعان آمد و مطلوب را بُرد

سودای ِ راحیل آمد و یعقوب را بُرد

قهر  محبان ، محض طنازی است گاهی

در بی سبب سوزی ، سبب سازی است گاهی

مقصود ابریشم فروش از کرم ، پیله است

هجرت جوان را می بَرَد ، راحیل حیله است

 

از : محمد علی معلم ، رجعت سرخ ستاره ، شعر هجرت ، انتشارات حوزه اندیشه و هنر اسلامی