آینه

دل ، تماشایی ِ مهر است اگر بي كينه است - كه جهان ، آينه در آينه در آیينه است

جنون
ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: یوسفعلی میر شکاک ، ماه و کتان ، غزل

سلام بر تو ای جنون ، که می دهی فراریَم

از این حصار دلشکن ، به جاده می سپاریَم

هزار بار برده ای ، به بادها سپرده ای

دوباره خسته دیده ای ، به دست خود حصاریَم

جنون بیا ! رها مکن که عقل بشکند مرا

به دست کهنه خصم خود ، چگونه می سپاریَم ؟

غریبه ام هنوز هم ، اگر چه دست ِ دوستان -

چو مار می خزد برون ، ز آستین به یاریَم

همیشه بیم داشتم که گَر زِ پا در افکند -

زمانه ام به دشمنی ، ز خاک بر نداریَم

ز خاک بر نداشتی ، نمانده جای آشتی

چه بیهُده است اینکه سر به شانه می گذاریَم

   از : یوسفعلی میر شکاک ، ماه و کتان ، انتشارات برگ