آینه

دل ، تماشایی ِ مهر است اگر بي كينه است - كه جهان ، آينه در آينه در آیينه است

شطرنج
ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: شطرنج ، غزل ، محمد کاظم کاظمی ، قصه سنگ و خشت

این پیاده می شود ، آن وزیر می شود

صفحه چیده می شود ، دار و گیر می شود

این یکی فدای شاه ، آن یکی فدای رُخ

در پیادگان چه زود ، مرگ و میر می شود

فیل کج روی کند ، این سرشت فیلهاست

کج روی در این مقام ، دلپذیر می شود

اسپ خیز می زند ، جست و خیز کار اوست

جست و خیز اگر نکرد ، دستگیر می شود

آن پیاده ضعیف ، راست راست می رود

کج اگر که می خورَد ، ناگزیر می شود

هر که ناگزیر شد ، نان ِ کج بر او حلال

این پیاده قانع است ، زود سیر می شود

آن وزیر می کُشد ، آن وزیر می خورد

خورد و بُرد ِ او چه زود چشمگیر می شود

ناگهان کنار شاه ، خانه بند می شود

زیر پای فیل ، پَهن ، چون خمیر می شود

**

آن پیاده ضعیف ، عاقبت رسیده است

هر چه خواست می شود ، گر چه دیر می شود

این پیاده ، آن وزیر ... انتهای بازی است

این وزیر می شود ، آن به زیر می شود

اردیبهشت 1382

 

از : محمد کاظم کاظمی ، قصه سنگ و خشت ، ( چاپ پنجم : تهران ، کتاب نیستان ، 1389) ، صفحات 131 و 132 .