آینه

دل ، تماشایی ِ مهر است اگر بي كينه است - كه جهان ، آينه در آينه در آیينه است

بلا روزگاری است عاشقیت
ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: سوته دلان ، علی حاتمی ، حبیب ظروفچی ، کله خربزه

حبیب : به به ! شاه داماد ! شکر آرزو به دل نشدی . اگه دیدی نمی خواستم اقدسو بگیری ، اما این دختره که گرفتی حقیقتا عقل کردی ، یه دختر چشم و گوش بسته ، اهل ِ خونه ، ولی اقدس ، حکایتش چیز دیگه ای بود .

(مجید حالش منقلب می شود)

یه زنه ،، مثل اونا که تو ناحیه ان ، با پول با این و اون می رن .

( در این لحظه ، برق قطع می شود و چراغ خاموش می شود . حبیب ، چراغ نفتی را با کبریت روشن می کند . مجید سرش را روی میز گذاشته ، حالش خوب نیست )

حبیب : برق رفت . به دلت بد نیار ، وضع ما روشنه ، زنک عشرتی بود ، نسخه دواچی بود ، می گفت واسه حالت خوبه .

مجید : اما حالا ، حالم خوب نیست . نه ، این دفعه جای جِنّا ، انکر و منکر اومدن با گرزشون می کوبن تو سرم . داداشی ! منو شبونه برسون امامزاده داوود.

حبیب : شبونه ؟ تو این فصل سرما ؟ باشه فردا که عروسا رو به تخت نشوندیم .

مجید : نه ، تو رو خاک آقام ، نمی خوام جلو زنم لو برم بفهمه من دعایی ام . اگه خواستی صبح راهی شی ، من شب تو دکون می خوابم . بلا روزگاریه عاشقیت .

(مجید سوار بر قاطر ، در جاده امامزاده داوود می رود . حبیب ، افسار قاطر را در دست دارد و جلو او حرکت می کند . در متن ، صدایی شعر می خواند :)

صدا : گر به تو افتدم نظر ، چهره به چهره ، رو به رو / شرح دهم غم تو را ، نکته به نکته ، مو به مو / می رود از فراق تو ، خون دل از دو دیده ام ، دجله به دجله یم به یم ، چشمه به چشمه ، جو به جو .

( حبیب به یکباره پس از دیدن دورنمای امامزاده داوود ، می ایستد )

حبیب : رسیدیم . السلام علیک یا رسول الله ، السلام علیک یا ... امامزاده داوود.

( حبیب بر می گردد . نعش مجید را که از روی قاطر بر زمین افتاده می بیند : او مرده است )

حبیب : همه عمر دیر رسیدیم .

سه سکانس پایانی فیلم " سوته دلان" - از : علی حاتمی