آینه

دل ، تماشایی ِ مهر است اگر بي كينه است - كه جهان ، آينه در آينه در آیينه است

تحلیل اجتماعی و سیاست خارجی آل احمد
ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: جلال آل احمد ، یک چاه و دو چاله ، شیوه مبارزه و صلح ، تحلیل اجتماعی

حرف دیگرم اینکه مبادا دوره آرمانهای بزرگ برای ما گذشته باشد ! چون هم اکنون بزرگترین آرزوی یک شهرنشین متمدن (!) که به دست جادویی غرب لمس شده است داشتن خانه ای است و مقامی امن و آرامشی . و دیگر هیچ . تنها فرق این همشهری با آن دیگری در این که یکی به خانه ای چهار اطاقه راضی است با ماشینی و تلویزیونی ، و دیگری به کاخی اشرافی و میلیونها در بانکی . و آیا این شد روزگار ؟ بی هیچ آرمانی و هیچ دغدغه ای !

اما هنوز در دهات که به دَم ِ آن جادو سنگ نشده ، هستند کسانی از عوام الناس که هر به ده سال یک بار به دعوی ِ امامت بر می خیزند و خود را ملعبه می کنند برای مرد متمدن روزنامه خوان ! اما متوجه متن آرمانی قضیه باشید . دهاتی بی سوادی (!) با خیشی و گاوی و دو وجب زمین و یک مرتبه دعوی خواب نما شدن یا خضر پیغمبر را دیدن یا پیشوایی و امامت ! این است که عظمت دارد . حالا تو بگو :"حیف ! که عظمتی است در جهل ." و من می گویم تو که این را هم نداری ، چه داری ؟ جز خانه ای و ماشینی و دکّانی و زاد و رودی ؟ و کی ؟ و کجا ؟ در این عرصات که " یومٌ لا ینفع فیه مالٌ و لا بنون" است . و محصولش ؟ قتل عامها و هتک دماء ، یا خود کشی ها و چاقو کشی ها ، یا وازدگی ها و غربزدگی ها ، یا تفاخر و تخرخر .

حرف دیگرم این است که مبادا در این سرزمین - و بر سر این چاه نفت که من ایستاده ام - دیگر دوره هیجانها و قیامها گذشته باشد که نسل من در آن بسیار باخت ، و هم بسیار بُرد . به فرض محال که چنین باشد باید پذیرفت که اکنون دوره قیامی است در درون . در این خلوت خارجی ، اگر در تن هر کدام ما آدمی بیدار شد و بینا شد که حسابها از کجا غلط بوده است آنوقت قیامی دیگر رخ داده است .

زیر بنا و روبنا و مبارزه و صلح همه به جای خود ، اما برای من مسئله این است که تا زیربنایم نفت است و روبنایم قرقره کردن تفاله های ادب و صنعت غرب ، مرا به کسی نمی گیرند یا به چیزی . پس از چهل سال زندگی در این ولایت ، دست کم این را باید فهمیده باشم که در این معرکه جهانی نخست باید حریفی بود تا به بازی بگیرندت که آن وقت دم از مبارزه یا صلح بزنی ! حریفی در خور این میدان . و من از این حریف بودن ، چه دارم ؟ یا چه کم دارم ؟

   از : جلال آل احمد - یک چاه و دو چاله .