آینه

دل ، تماشایی ِ مهر است اگر بي كينه است - كه جهان ، آينه در آينه در آیينه است

دیرکرد
ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی ، غزل ، روز سعدی ، شعر انتظار

بگذار تا بگرییم ، چون ابر در بهاران

کز سنگ گریه خیزد ، روز وداع یاران

هر کو شراب ِ فُرقت ، روزی چشیده باشد

داند که سخت باشد ، قطع امیدواران

با ساربان بگویید ، احوال آب ِ چشمم

تا بر شتر نبندد ، محمل به روز باران

بگذاشتند ما را ، در دیده آب حسرت

گریان چو در قیامت ، چشم گناهکاران

ای صبح شب نشینان ! جانم به طاقت آمد

از بس که دیر ماندی ، چون شام روزه داران

چندین که بر شمردم ، از ماجرای عشقت

اندوه دل نگفتم ، الا یک از هزاران

سعدی ! به روزگاران ، مهری نشسته بر دل

بیرون نمی توان کرد ، الا به روزگاران

چندت کنم حکایت ؟ شرح این قدر کفایت

باقی نمی توان گفت ، الا به غمگساران

   از : شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی