آینه

دل ، تماشایی ِ مهر است اگر بي كينه است - كه جهان ، آينه در آينه در آیينه است

عشق و رقص
ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ فروردین ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: فخر الدین عراقی ، متن عرفانی ، شبلی ، عشق

عاشق با بود نابود آرمیده بود و در خلوتخانه شهود آسوده . هنوز روی معشوق ندیده که نغمۀ "کُن" ، او را از خواب ِ عدم برانگیخت ، از سماع آن نغمه ، او را وجدی ظاهر گشت ، از آن وجد وجودی یافت ، ذوق آن نغمه در سرش افتاد : عشق شوری در نهاد ما نهاد.

مصراع : والاُذُنُ تَعشِقُ قَبلَ العَینِ اَحیاناً

(گاه گوش پیش از چشم ، عاشق می شود)

عشق مستولی شد ، سکون ظاهر و باطن را به ترانۀ : اِنَّ المُحِب لِمَن یَهواهُ زوار ( عاشق آن را که دوست می دارد ، زیارت می کند)، روان به رقص و حرکت در آورد ، تا ابد الابدین نه آن نغمه منقضی شود و نه آن رقص ، منقرض . چه ، مطلوب نامتناهی است ، اینجا زمزمه عاشق همه این گوید که :

تا چشم باز کردم ، نور رخ تو دیدم

تا گوش بر گشادم ، آواز تو شنیدم

پس عاشق دایم در رقص و حرکت مشغول است ، اگر چه به صورت ، ساکن نماید وَ تَرَی الجِبالَ تحسَبُها جامدةً و هیَ تَمُرُ مَرَّ السَحاب ( کوهها را می نگری که گویی ساکن و بی حرکتند در حالی که درست مانند حرکت ابرها ، در گذرند) ، خود چگونه ساکن تواند بود ؟ که هر ذره از ذرات کاینات را محرک ، اوست . چه ، هر ذره ، کلمه است و هر کلمه را اسمی و هر اسم را زبانی دیگر است و هر زبانی را قولی دیگر و هر قولی را از محب ، سمعی . چون نیک بشوی قایل و سامع را یکی یابی که : السماع طیر یطیر من الحق الی الحق ( سماع پرنده ای است که از سوی حق تعالی به سوی خود ِ حق تعالی پر می کشد) . جنید با شبلی "قدس سرهما" عتاب کرد ، گفت : سِرّی که ما در سردابها پنهان می گفتیم ، تو بر سر منبر آشکارا کردی . شبلی گفت : انا اَقوَلُ و انا اَسمَعُ و هَل فی الدارین غیری؟ ( خود می گویم و خود می شنوم ، آیا در دو جهان جز من هست ؟ کانه قال : الحق یظهر علی لسانی اسراره ، یسمع اسراره منی ، و لا یستفید بها الغیر - شرح ).

مگر چنین می گوید :

رباعی

هر بوی که از مشک و قرنفل شنوی

از دولت آن زلف ِ چو سنبل شنوی

چون ناله بلبل از پی گل شنوی

گل گفته بود ، گر چه ز بلبل شنوی

از : فخر الدین عراقی ، لمعات( چاپ سوم : تهران ، انتشارات مولی ، 1384)  ، لمعه هفدهم  ، صفحات92 و 93.