آینه

دل ، تماشایی ِ مهر است اگر بي كينه است - كه جهان ، آينه در آينه در آیينه است

لب و بوسه
ساعت ۸:۱٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: دیوان کبیر شمس ، جلال الدین محمد مولوی ، بیت ، بوسه و لب

جُرمی ندارم بیش از این ، کز دل هوا دارم تو را

از زعفران روی من ، رو می بگردانی چرا ؟

*

بگرفت دُمّ ِ مار را ، یک خارپشت اندر دهن

سوراخ سوراخ آمد او ، از خود زدن بر خارها !

*

خمُش باش ! خمُش باش ! در این مجمع ِ اوباش

مگو فاش ، مگو فاش ، ز مولی و ز مولا

*

رو تُرُشی چرا مگر  صاف نبُد شراب تو ؟

از پی امتحان بخور ، یک قدح از شراب ما

*

رفتم هنگام خزان ، سوی رَزان ، دست گَزان

نوحه گر ِ هجر ِ تو شد ، هر ورق ِ زرد ، تو را

*

لب را تو به هر بوسه و هر لوث میالا

تا از لب ِ دلدار شود مست و شکر خا

   از : دیوان کبیر شمس - جلال الدین محمد مولوی