آینه

دل ، تماشایی ِ مهر است اگر بي كينه است - كه جهان ، آينه در آينه در آیينه است

نوش داروی طرح ژنریک
ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: نوشداری طرح ژنریک ، دکتر سید حسن حسینی ، شعر نو ، شاعران و تاجران

هُبل

شاعری شعری گفت

هُبَلی تازه

به دنیا آمد !

*

امانت

شاعری وارد دانشکده شد

دم ِ در

ذوق خود را به "نگهبانی" داد !

*

فَوَران

شاعری خنجر خورد

شعرش از گُرده

به پیراهن ِ ضارب پاشید !

*

نماز

شاخه ای گُل در دست

شاعری قامت بست

بعد با نام خدا

چند رکعت تَن ِ گُل را بویید

*

نان و پسته

شاعری می لنگید

ناقدی نان می خورد !

تاجری پسته خندان می خورد ؟

*

جست و جو

شاعری شوریده

از خودش بر می گشت

کاغذی در کف داشت

پی یک شاعر دیگر می گشت !

*

جدول

پیش چشم شاعر

جدولی حل می شد

عشق مختل می شد !

*

اشتباه

شاعری قبله نما را گم کرد

سجده بر

مردم کرد !

*

آرامش

شاعری

وام گرفت

شعرش آرام گرفت !

*

سلوک

شاعری رهرو بود

جهت قبله نما را می دید

منکران طعنه تکفیر زدند :

" از چه رو سیر مقامات نکرد !"

*

طریقت نو

زاهدی نو بنیاد

راه و رسم عرفا پیشه گرفت

لنگ مرغی برداشت

و به آهنگ حزین آه کشید :

" مرغ باغ ملکوتم ، نیم از عالم خاک !"

*

عطش و دریا

شاعر تشنه

ز دریا می گفت

اهل بیت سخنش را

به اسارت بردند !

*

تکذیب

شاعری شایعه بود

نقد ، تکذیبش کرد !

*

تاجر و تریبون

شاعری پرپر شد

گُل کرد !

*

مراعات النظیر

تاجری دسته گلی پرپر دید

یاد پروانه کسبش افتاد !

*

سرقت

شاعری

آینه ای را دزدید

روی آیینه مسروقه نوشت :

بیدلی در همه احوال خدا با او بود !

*

عبور

شاعری خون قی کرد

تاجری دید و خیال ِ می کرد

گربه ای

دور لبش را لیسید

عابری راه خودش را طی کرد !

*

طِباق

نرخ غم ارزان شد

از تورم

دل شاعر ترکید !

*

تفأل

تاجری فال گرفت

غزلی لامیه آمد -

تاجر

چیزی از شعر نفهمید اما

چشم مبهوتش را قافیه "مال" گرفت !

*

تقلا

تاجری قصه نویس

کودکان را به تفاهم می خواند

مگسی

روی گل لاله تقلا می کرد !

*

پنبه و مهتاب

در شبی مهتابی

تاجر پنبه به دشنام تنید

در حیاط خلوت

شاعری یک تنه با قبله نما انس گرفت

در شبی مهتابی

شاعری می خندید

سنگ آتش زنه در دستش بود !

*

امضا

تاجری اره برقی آورد 

پای یک منظره را

امضا کرد !

*

براعت استهلال

تاجری مجلس تفسیر گذاشت

ابتدا

فاتحه بر قرآن خواند !

*

رابطه

شاعری ضربت خورد

تاجری شعر شناس

در ته حجره خود

شربت خورد !

*

گِله و صِله

شاعری از غم دوران گِله کرد

تاجری خنجر خواست

و سر حوصله

فکر صله کرد !

*

جایزه

شاعری شعری گفت

صله ای صیقل خورد

گُرده ای جایزه زخم گرفت !

*

ماجرا

تاجری سر می رفت

شاعری حل می شد

ناقدی نیزه به دست

در المپیک غم ، اول می شد !

*

سؤال

- چیست دل در قفس سینه این بلهوسان ؟

شاعری آخر شب

زیر لب زمزمه می کرد و

به یغما می رفت :

کهنه آونگی آویخته از سقف هوا

بین شیطان و خدا

در نوسان !

*

تسلسل

و زمین می گردید

شاعری می پژمرد

عارفی جان می داد

زاهدی غسل جنابت می کرد !

و زمین می گردید...

*

گلچین

شاعری

فاصله گلها را طی می کرد .

با نفس ، رایحه ها را

می چید !

*

دیدن

شاعری در وسط کوچه دل

عشق را

گیج و هراسان می دید

آن طرفتر اما

تاجری - حبه قندی در دست -

از هجوم پشه ها

سان می دید !

*

خود سوزی

شاعری دفتر خود را سوزاند

پای تا سر

بدنش تاول زد !

*

فاتحه

شاعری روی زمین

سیب سرخی را دید .

زیر لب فاتحه ای خواند و گذشت !

*

برکت

شاعری رفت به ده

برکت از گندم آبادی رفت

کدخدا شاعر شد !

*

انحنا

شاعری خَم می شد

منشی ِ قبله عالم

می شد !

*

خاتمه

شاعری در مشعر

عارفی در عرفات

بر گل روی محمد "ص"

صلوات !

   از : زنده یاد دکتر سید حسن حسینی