آینه

دل ، تماشایی ِ مهر است اگر بي كينه است - كه جهان ، آينه در آينه در آیينه است

آینه انقلاب
ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ بهمن ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: محمد علی معلم ، شعر انقلاب اسلامی ، هفته نامه کیهان هوایی ، بیداری

بهل این خفتن نوشینه بیا تا برویم

عشق باریده است دوشینه بیا تا برویم

از بخارا و هَری تا به یمن دوشینه

عشق باریده است بر دشت و دمن دوشینه

ساقی از بهر صبوحی ، سحرم جامی داد

باد صبح آمد و از بادیه پیغامی داد

گفت باریده است ، باریده است ؛ گُل باریده است

از در ِ قونیه تا قُرطبه مُل باریده است

گفت می بارد ، می بارد ، مِی می بارد

از بیابان حرم تا در ِ ری می بارد

گفت از سیحون تا نیل ، زمین تر گشته است

گل به بار آمده و عشق بر آور گشته است

بهل این خفتن نوشینه بیا تا برویم

عشق باریده است دوشینه بیا تا برویم

نوبت ماست هلا ! نوبتی ِ شب خسته است

دیده ها بگشای : خنگی دو ، در ایوان بسته است

دخمه را مانَد مُشکوی ، نه مُرداری خیز !

سَر چه می خاری ؟ گر عزم سفر داری خیز !

هله ای همسفران ! آیت ِ کوچ است آنک

یله بر دوش یلان ، رایت ِ کوچ است آنک

هین مپرسید چه قومند که ماییم آخر

خود نه ماییم ، که ماییم و شماییم آخر

بلکه اوییم که ماییم ، نه ماییم ؛ اوییم

ما نه ماییم ، که ما هر چه نماییم اوییم

از چه بحریم مپرسید که جوییم اینجا

تا بپوییم و بموییم و بجوییم اینجا

هان که وقت است اگر جانب ِ جویی گیرید

سیر این سلسله با سلسله مویی گیرید

جویبار آینۀ غربت زندانیهاست

جویبار آینۀ آینه گردانیهاست

جمله سر گشتۀ اوییم که او ، سَر ، گشته است

صورت اوست اگر آینه دیگر ، گشته است

درخود آن روز که دید ، اینهمه غوغا برخاست

ما نبودیم که این شور ِ تمنّا برخاست

دل ، تماشایی ِ مهر است اگر بی کینه است

که جهان ، آینه در آینه در آیینه است

مهر ، یک آینه ، یک آینه بدر است اینجا

صبح ِ عید ، آینه دار ِ شب قدر است اینجا

مصطفی آینه بود ، آینه واری گُل کرد

هفت شهر آینه را ، پر سمن و سُنبُل کرد

رتبۀ طوطی آیینه نگر ، موسی داشت

مصطفی آینه وش ، رتبۀ طاووسی داشت

مهر داوود نبی ، رونق ناهیدی بود

مصطفی آینۀ حیرت خورشیدی بود

حیرتش عین فنا بود و فنا آیینه است

رُتبتش "ثم دنی" بود و دنی ، آیینه است

ذوق دیدارش اگر چشم ِ تماشا نگذاشت

آفتابش به خسان ، جرئت ِ حاشا نگذاشت

نعرۀ آینه ، نیرنگ نقوش است اینجا

یک جهان چشم ِ به هم نامده ، گوش است اینجا

هر چه جز آینه در گوش دلم افسانه است

مُرده ریگ ِ پدرم ، عُتبۀ  مانی خانه است

یوسف آینه بینی است عمویم در بند

دید در آینه و آینه بر من افکند

در رخ آینهدیدم به نشیب است این شب

بی گمان حاملۀ صبح قریب است این شب

بادها پیک شرارند ، به پا می خیزند

ابرها صاعقه بارند ، ز جا می خیزند

هله زین باد و بلا بوی جنون می آید

نوح ِ این واقعه ، بر لُجۀ خون می آید

چشمهای نگران ، چشمۀ خون خواهد شد

غرق خون ، صحن و سرا ، سقف و ستون خواهد شد

سیل سرب آید و خون ، تخته سواران در وی

سایه و برگ و شب و جنبش ِ ماران در وی

اسبها صد رمه پی کرده ، شناور بر خون

گرگها یخ زده بر لاشه ، کبوتر بر خون

بادها نعره زنان ، پویه کُنان در کَردَر

مادران موی کَنان ، مویه کُنان در کَردَر

رقص کوه است که بر پشته فرو می غلتد

بر سر ریگ روان ، کُشته فرو می غلتد

می دوانند یلان ، مَرکبشان پی کرده است

دشتها را تنشان ، بی سرشان طی کرده است

زیر باران ، یله در سلسله ، مردان بی سر

طبلها خامُش و در ولوله مردان بی سر

یل ِ تکبیر سلاحیم در آن میدان ، ما

ناگهان دست و گریبان شده با شیطان ، ما

خوان ِ هشتم که شنیدید به راه افتاده است

تهمتن کیست که کاووس به چاه افتاده است

کیست کاووس ؟ تو در سیطرۀ دیو اینجا

وارث پور ِ قباد و پسر ِ گیو اینجا

مژده امروز شما را که تهمتن زاده است

حبل ِ اللّهی ِ توحید به چاه افتاده است

زلف ِ آشوبی ِ رب ، در شب ِ هو ، پیچیده است

در جهان "واعتصموا - واعتصموا" پیچیده است

ای شَوانان که شمایید بر آن فَرغَرها !

رمه ها تشنۀ شورند در این کَردَرها

ای شَوانان ِ صحاری ! که صحاریتان خوش

آبتان ، آتشتان ، باد ِ بهاریتان خوش

مَرجِتان ، مرتعتان سبز و مراعی خرّم

راعیان از رمه باز ، از رمه راعی خرّم

رمه ها تشنۀ شورند اگر با ایلید -

کرّ و نایی بدمانید که اسرافیلید

عمر آن پیر شبان باد که شوری دارد

از گِل ِ غیبتیان ، جام ِ حضوری دارد

عمر آن پیر شبان باد که دیدارش هست

دَم ِ بیدارگر و دیدۀ بیدارش هست

عمر آن پیر شبان باد که حق می خواند

از بَد ِ نامده ، نادیده ورق می خواند

هله ! هی های وی است اینکه فرا می پیچد

می زند صاعقه بر صخره و وا می پیچد

که : برانید و مَمانید ؛ گذرگه تنگ است

ره گُم است ای رمه ! خصم ِ رمه گرگ آهنگ است

که برانید و مَمانید گذرگه تاری است

گر به رَه نور ِ نجاتی است ، همین بیداری است

ای بسا خلق کزین دمدمه ها درماندند

عبرت است ای همه ! زینسان رمه ها درماندند

ره نه این است ؛ ره آغشتۀ ما افتاده است

از ازل تا به ابد ، کُشتۀ ما افتاده است

*

بهل این خفتن نوشینه ، بیا تا برویم

عشق باریده است دوشینه بیا تا برویم

دخمه را مانَد مُشکوی ، نه مُرداری ، خیز!

سَر چه می خاری ؟ گر عزم ِ سفر داری خیز !

یله شو تا بِشِتابیم که جانم فرسود

فالی از خواجۀ شیراز گرفتم ، فرمود :

" پیشتر زانکه شود کاسۀ سر خاک انداز

خیز و در کاسۀ زر ، آب ِ طربناک انداز "

 

از : استاد محمد علی معلم ، هفته نامۀ کیهان هوایی ، شمارۀ ٨١۵.