آینه

دل ، تماشایی ِ مهر است اگر بي كينه است - كه جهان ، آينه در آينه در آیينه است

جنون
ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱ بهمن ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: احمد معلم ، غزل ، جنون ، غریب

جنون گل می کند دیگر به جای شوق در دلها

الا یا ایها الساقی ادر کأساً‌ و ناولها

نمی گیرد در این خامان ، شرار شکوه ام امشب

مرا صبر و قراری کو ، که بنشینم به محفلها ؟

جوانمردا ! غریوی کش ! به صبر آهندلی تا کی ؟

چو خون عاشقان بینی ، حنای دست قاتلها

اگر دریا دلی امشب ، سر بحر خطر دارد

بگو همره شود با من ، که دلگیرم ز ساحلها

نه مردانند این غافل ز شور عشق عیاران

به زخم عاشقی نازم که می خندند به عاقلها

ادبگاه محبت را ز مستی رونقی باید

چو لیلی نیست جز مجنون ، چه می جویی به محملها

خدا را فتنه می بارد ، ز سقف آسمان ساقی !

تو می در ساغر افزون کن ، کنم تا حل مشکلها

"معارف" گفته ای با ما ، به عیاری و در غربت

"غریب" از آشنا پرسد ، نشانیهای منزلها

   از : احمد معلم