آینه

دل ، تماشایی ِ مهر است اگر بي كينه است - كه جهان ، آينه در آينه در آیينه است

پشیمان
ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: غزل ، پشیمان ، احمد معلم

چون زلف سیاه تو ، پریشان شده ام باز

در دشت جنون ، بی سر و سامان شده ام باز

من بوی تو را می شنوم هر نفس از خویش

بیخود نی اگر سر به گریبان شده ام باز

ای تیغ جفا ! مهلت قتلم مده ، زیرا -

منت کش دلجویی یاران شده ام باز

شُکر ِ شب ِ وصلش تو نکردی مگر ای دل -

کاین گونه اسیر شب هجران شده ام باز ؟

می سوزم اگر ز آتش می ، هیچ عجب نیست

در حلقه میخانه نشینان شده ام باز

بی روی دلارای تو در گوشه عزلت

بیهوده تر از حنظل و هذیان شده ام باز

آیینه در آیینه شد و یاد تو گُل کرد

از گفته و ناگفته ، پشیمان شده ام باز

 

   از : احمد معلم