آینه

دل ، تماشایی ِ مهر است اگر بي كينه است - كه جهان ، آينه در آينه در آیينه است

اسیران گیسو
ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی ، غزل

دلبرا ! پیش وجودت همه خوبان ، عَدَمَند

سروران بر در سودای تو خاک قدمند

شهری اندر هوست سوخته در آتش عشق

خلقی اندر طلبت ، غرقه دریای غمند

خون صاحبنظران ریختی ای کعبه حُسن

قتل اینان که روا داشت ؟ که صید حَرَمَند

صنم اندر بلد کفر پرستند و صلیب

زلف و روی تو در اسلام ، صلیب و صنمند

گاهگاهی بگذر بر صف دلسوختگان

تا ثناییت بگویند و دعایی بدَمَند

هر شکن از سر گیسوی تو زندان دلی است

تا نگویی که اسیران کمند تو کَمَند

حرفهای خط موزون تو پیرامُن ِ روی

گویی از مُشک ِ سیه ، بر گُل ِ سوری رقمند

در چمن ، سرو ستاده است و صنوبر خاموش

که اگر قامت زیبا بنمایی ، بخمند

زین امیران ِ ملاحت که تو بینی بر خلق

به شکایت نتوان رفت که خصم و حَکَمند

بندگان را نه گُزیر است ز حُکمَت نه گریز

چه کنند ؟ ار بکُشی ، ور بنوازی خَدَمَند

جور دشمن چه کند گر نکشد طالب دوست ؟

گنج و مار و گُل و خار و غم و شادی به همند

غم دل با تو نگویم که تو در راحت نفس

نشناسی که جگر سوختگان در المند

تو سبکبار ِ قوی حال ، کجا دریابی -

که ضعیفان غمت ، بار کشان ستمند ؟

سعدیا ! عاشق ِ صادق ، ز بلا نگریزد

سست عهدان ِ ارادت ، ز ملامت برَمند

 

 

 

   از : شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی