آینه

دل ، تماشایی ِ مهر است اگر بي كينه است - كه جهان ، آينه در آينه در آیينه است

باقیمانده !
ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: غزل

غربت آلوده ام اما وطنی مانده هنوز

از تو ای یوسف من ! پیرهنی مانده هنوز

توبه را می شکنم هر شب و پروایم نیست

تا که در زلف تو چین و شکنی مانده هنوز

پرده از رخ مفکن ، ای مه خورشید لقا !

که در این شبزدگان ، ما و منی مانده هنوز

گیرم از کنج قفس ، رخصت پرواز دهند

مرغک ِ دلشده ! آیا چمنی مانده هنوز ؟

نفس باد خزان است و به هم می شکند

هر کجا قامت ِ سرو و سمنی مانده هنوز

دوش در خواب ِ عدم ، یار نشانم پرسید

ننگ من باد ، چو دیدم کفنی مانده هنوز

شب گذر کرد و کَسَم عقدۀ مشکل نگشود

دل قوی کن که شراب کهنی مانده هنوز