آینه

دل ، تماشایی ِ مهر است اگر بي كينه است - كه جهان ، آينه در آينه در آیينه است

آهوی رمیده
ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: رهی معیری ، غزل ، واگویه ، آهوی رمیده

رفتیم و پای بر سر دنیا گذاشتیم

کار جهان به اهل جهان وا گذاشتیم

چون آهوی رمیده ز وحشتسرای شهر

رفتیم و سر به دامن صحرا گذاشتیم

ما را به آفتاب فلک هم نیاز نیست

این شوخ دیده را به مسیحا گذاشتیم

بالای هفت پردۀ نیلی است جای ما

پا چون حباب ، بر سر دریا گذاشتیم

ما را بس است جلوه گه شاهدان قدس

"دنیا برای مردم دنیا گذاشتیم"

کوتاه شد ز دامن ما دست حادثات

تا دست خود به گردن مینا گذاشتیم

شاهد که سرکشی نکند دلفریب نیست

فهم سخن به مردم دانا گذاشتیم

در جست و جوی یار دلازار کس نبود

این رسم ِ تازه را به جهان ، ما گذاشتیم

صد غنچۀ دل از نَفَس ِ ما شکفته شد

هر جا که چون نسیم سحر ، پا گذاشتیم

ما شِکوه از کشاکش ِ دوران نمی کنیم

موجیم و کار خویش به دریا گذاشتیم

از ما به روزگار ، حدیث ِ وفا بس است

نگذاشتیم گر اثری یا گذاشتیم

بودیم شمع ِ محفل ِ روشندلان ، رهی !

رفتیم و داغ ِ خویش به دلها گذاشتیم

   از : رهی معیری