آینه

دل ، تماشایی ِ مهر است اگر بي كينه است - كه جهان ، آينه در آينه در آیينه است

اینان کبوتران جلد حرم عشقند ...
ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۳۱ شهریور ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: سید مرتضی آوینی ، روایت فتح ، مرکز آسمان ، دفاع مقدس

کجاست آنکه زنجیر جاذبه خاک را از پای اراده‌اش بگشاید و هجرت کند،

از خود و بستگی‌هایش،

تا از زمان و مکان فراتر رود و خود را به قافله سال شصت و یکم هجری برساند و در رکاب امام عشق به شهادت رسد؟

و از آن پس دیگر، این باد نیست که بر تو می‌وزد،

این تویی که بر باد می‌وزی.

و از آن پس دیگر، آن تویی که بر زمان می‌گذری،

و آن تویی که مکان را تشرف حضور می‌‎بخشی.

یعنی نه اینچنین است که کربلا شهری در میان شهرها باشد

و عاشورا روزی در میان روزها؛

زمین سراسر پهن دشت ِ کربلاست و کربلا ما را به خود می‌خواند.

کربلا ما را به خود فرا می‌خواند.

آری، پیروزی با ماست، چرا که خدا با ماست.

کربلا ما را به خود فرا می‌خواند و آنسوی‌تر، «قدس» است در اسارت «شیطان»...

و راه از کربلا می‌گذرد.

این همه را در متن تاریخ بنگر. مبادا غافل شوی و بینگاری که زمان بر تو وفا خواهد کرد و نخواهی مُرد؛ نه ، زمان بر هیچ‌کس وفا نمی‌کند، اما با این همه، زمان بر عاشورا مانده است و تو، چه امروز و چه دیروز و چه هزار سال دیگر، یا باید که در قبیلۀ شیطان داخل شوی و به لشکر یزید بپیوندی، و اگر نه، مرد باشی و در خیل اصحاب حسین «علیه السلام» پنجه در پنجۀ ظلم در افکنی و تا پای خون و جان بایستی.

کربلا ما را به خود فرا می‌خواند و دلهای مشتاق، همچون کبوتران جَلدِ حرم در هوای کربلا پر می‌کشند. گوش کن! به ندای دلت گوش کن که حسین حسین می‌کند و اگر تو کربلایی هستی و سینه‌ات فراخنای آسمان کربلاست و تنت قفسِ تنگِ نام و ننگ و خور و خواب را نمی‌پذیرد، به قبله‌گاه جبهه رو کن، و اگر نه، بمان و ننگِ ماندن را بپذیر ؛ و بدان که آب ِ مانده را «مُرداب» می‌خوانند.

اما اینان کبوتران جَلدِ حرم عشقند، و حرم عشق کربلاست. و چگونه در بند خاک بماند آنکه پرواز آموخته است و راه کربلا را می‌شناسد؟ و چگونه از جان نگذرد آنکس که می‌داند جان، بهای دیدار است؟

ای جوانمرد!

بگو که از کدامین قبیله‌ای؟

اینجا قافلۀ نور راه کربلا می‌پوید و آنسوی‌تر، دجله و فرات است که هنوز آبشخور گرگان ِ گرسنه‌ای است که آب را بر کربلاییان بسته‌اند و در افق دور، «قدس» است در اسارت شیطان. ای جوانمرد! بگو که از کدامین قبیله‌ای؟

و براستی که راه قدس از کربلا می‌گذرد. «راه قدس از کربلا می‌گذرد» یعنی آماده باش تا پای خون و جان. جمجمه‌ات را به خدا بسپار و دندان صبر بر جگر بگذار و مردانه در صف مردان کربلایی بایست تا گرگان گرسنۀ یزیدی پیکر حق را مُثله نکنند. و یزید مظهر ظلم و ناجوانمردی و نام و ننگ و خشم و شهوت در تمامی طول تاریخ است، همان‌گونه که همواره، در تمام تاریخ، صلای «هل من ناصر» امام عشق از جانب کربلا به گوش می‌رسد. و تو ای جوانمرد! بگو از کدامین قبیله‌ای؟

 

از: شهید سید مرتضی آوینی، مرکز آسمان، (چاپ اول، تهران: انتشارات روایت فتح، 1380)، صفحات 16 تا 20.