آینه

دل ، تماشایی ِ مهر است اگر بي كينه است - كه جهان ، آينه در آينه در آیينه است

من از ایران می ترسم !
ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: علی حاتمی ، فیلم مادر ، اکبر عبدی ، رونالد ریگان

محمد ابراهیم : پَرهیز مَرهیزش میدین که چی . خورشید دم غروب ، آفتاب صلات ظهر نمیشه ؛ مهتابی اضطراریه ، دو ساعته باطریش سِست. بذارین حال کنه این دمای آخر ، حال و وضع ترنجبین بانو عینهو وقت اضافی ِ بازی فیناله ، آجیل مشگل گشاشم پنالتیه . گیرم اینجور وجودا موتورشون رولز رویسه ، تخته گازم نرفتن سر بالایی زندگی . دینامشون وصله به برق توکل ، اینه که حکمتش پنالتیه ، یک شوت سنگین ، گُله ؛ گُلشم تاج گُله ، قرمزته ! آبی آبلیموجات .

        

غلامرضا : حالا میده به عابد زاده ، علی پروین میده به وسط ، صاف رو سر مظلومی ، مظلومی به قلیچ ، قلیچ به دهداری . دهداری به جدی‌کار، جدّی‌کار از پشت به دروازه ، خطا ، گُ ...ل ل ل . بیکن باور گفت ، چی گفت ؟ خودش به من گفت . چی گفت ؟ در گوش من گفت ، چی گفت ؟ ریگان به من گفت ، چی گفت ؟ خودش به من گفت . در گوش من گفت . توی حموم گفت ، چی گفت ؟ من از ایران می ترسم . من از ایران می ترسم . من از ایران می ترسم . من از ایران می ترسم .

 

   از : علی حاتمی ، فیلم مادر


23 ثانیه به ساعت یازده و نیم !
ساعت ٧:٥۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: دکتر محمود بروجردی ، داماد امام خمینی ، امام سید روح الله موسوی خمینی ، نظم امام خمینی

در آن حیاطی که اکنون حیاط منزل خانم بزرگ است و حتماً در آن مراسم افطار بزرگ که فیلم آن راهم نمایش می دهند که حضرت امام ، نماز جماعت را اقامه کرده اند و بعد در کنار سفره افطار چند دقیقه منتظر مانده اند تا آیت الله خامنه ای که آنزمان رئیس جمهور بودند بیایند ، در قسمت شرقی حیاط ، یک تخت یک نفره چوبی بود .

حضرت امام در حال نیم ساعت پیاده روی قبل از ظهرشان بودند . من و عیال هم حضور داشتیم . قدم زدن امام ساعت یازده و نیم تمام می شد . عیال پرسید : ساعت چند است ؟ جواب دادم : یازده و نیم . او بلند شد و از امام پرسید : آقا ! برایتان چای بیاورم ؟ حضرت امام ساعتشان را از جیبشان بیرون آوردند و نگاهی به آن انداختند و فرمودند : هنوز ٢٣ ثانیه به ساعت یازده و نیم مانده !

از :  دکتر محمود بروجردی ، به نقل از مصاحبه اختصاصی مجله پاسدار اسلام با آن مرحوم ، شماره ٣۵٣ ، اردیبهشت ١٣٩٠، صفحات٣٨و ٣٩.


دعای امام هادی برای مرد ایرانی
ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: امام هادی ، امام علی النقی ، امام دهم ، فضایل امام هادی

الف - برادرم حسین بن محمد برایم نقل کرد و گفت : دوستی داشتم که معلم فرزندان بَغا یا وصیف - تردید از من است - بود . او به من گفت : امیر در هنگام مراجعتش از دارالخلافه به من گفت : امروز امیرالمؤمنین این شخص را که به او ابن الرضا می گویند ، زندانی کرد و او را به علی بن کرکر سپرد. شنیدم که می فرمود : من در نزد خداوند از ناقه صالح گرامیترم «تَمَتّعوا فی دارکم ثلاثه ایّام ذلک وَعدٌ غیرُ مَکذوب» (سه روز در خانه های خود از زندگی بر خوردار شوید که این وعده ای است خلاف ناشدنی). مقصود حضرت را از این آیه و سخن نفهمیدم که چیست . دوستم گفت : به امیرم گفتم : خداوند بر عزتت بیفزاید ؛ او تهدید کرده است . ببین بعد از سه روز اتفاقی می افتد ؟

فردای آن روز خلیفه ، ابن الرضا را آزاد کرد و از او پوزش طلبید . روز سوم یاغز و یَغلون و تامش به همراه گروهی بر خلیفه شورید و او را کشتند و فرزندش مستنصر را به جای او نشاندند.

ب - گروهی از مردم اصفهان ، از جمله ابو العباس احمد بن نصر و ابو جعفر محمد بن علویه نقل کردند که : در اصفهان مردی بود شیعه ، به نام عبدالرحمان. از او پرسیدند : چه شد که از میان همه مردم فقط به امامت علی النقی معتقد شدی و نه جز او ؟ گفت : چیزی دیدم که باعث این کار شد . من مردی فقیر و در عین حال حرّاف و با جرئت بودم . در یکی از سالها ، اهالی اصفهان مرا با عده ای دیگر برای دادخواهی به دربار خلیفه فرستادند . روزی در حضور خلیفه بودیم که دستور احضار علی بن محمد بن الرضا صادر شد . به یکی از حاضران گفتم : این مردی که دستور احضارش را صادر کرد کیست ؟ گفته شد : او مردی علوی است که رافضیان به امامت او اعتقاد دارند . سپس گفت : حدس می زنیم که متوکل او را احضار کرده که بکُشد. گفتم : از این جا تکان نمی خورم تا ببینم این مرد چگونه مردی است . وی ، در حالی که سوار بر اسبی بود آمد . مردم در سمت راست و چپ مسیر صف کشیده بودند و به او نگاه می کردند . چون او را دیدم ایستادم و به ایشان نگاه کردم . محبتش در دلم افتاد . لذا در دلم دعا می کردم که خداوند شرّ متوکل را از او دفع کند . او از میان صف مردم حرکت می کرد و چشمش را به یال اسبش دوخته بود و به اطراف توجه نمی کرد . من دائماً برایش دعا می کردم ،وقتی به من رسید صورتش را به طرف من برگرداند و گفت : خداوند دعایت را مستجاب فرمود و عمر طولانی به تو عطا کرد و اموال و فرزندانت را زیاد گردانید.

بعد از آن واقعه ما به اصفهان برگشتیم . خداوند آنقدر به من ثروت عطا فرمود که در ِ خانه ام را بر آنچه در آن است ، هزار هزار درهم ارزش دارد قفل می کنم و این سوای ثروتی است که در بیرون از خانه دارم . ده فرزند نیز روزی ام شده و هفتاد و اندی سال هم از عمرم می گذرد . این است علت اعتقاد من به امامت چنین کسی که از قلبم خبر داشت و خداوند دعای او را در حق من اجابت فرمود .

از : بحارالانوار ، جلد ۵٠، صفحه١٨٩ ، حدیث اول . به نقل از : منتخب میزان الحکمه ، محمد محمدی ری شهری ، صفحات ۵٠تا۵٣.


واکنش !
ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: ایزدی یزدی

ای ساقی باده محبت ! جامی

ای قاصد ِ غمزه بُتان ! پیغامی

تا کی هدف ِ تیر ِ تغافل باشم ؟

قهری ، لطفی ، تبسمی ، دشنامی

 

   از : ایزدی یزدی؟


غزلی ناشنیده از امام خمینی
ساعت ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: غزل معاصر ، امام سید روح الله موسوی خمینی ، شعر عاشقانه ، دیوان امام خمینی

امشب که در کنار منی ، خفته چون عروس

زنهار تا دریغ نداری کنار و بوس

ای شب ! بگیر تنگ به بر نوعروس ِ صبح

امشب که تنگ در بر من خفته این عروس

لب بر ندارم از لب ِ شیرین شکّرش

گر بانگ صبح بشنوم و گر غریو ِ کوس

یا رب ! ببند بر رخ خورشید ، راه صبح

در خواب کن مؤذن و در خاک کن خروس

یک امشبی که با منی از راه لطف و مهر

جبران شود بقیه عمر ، ار بود فسوس

نا رندم ار بخواهم کاین شب سحر شود

باشد اگر به تخت سلیمانی‌ام جلوس

هندی ! ز هند تا به سر کویت آمده است

کی دل دهد به شاهی شیراز و مُلک طوس

 

از : امام سید روح الله موسوی خمینی ، دیوان امام (مجموعه اشعار امام خمینی "سلام الله علیه")، (چاپ دوم ، تهران : مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی ، زمستان 1372)، صفحه 128 .