آینه

دل ، تماشایی ِ مهر است اگر بي كينه است - كه جهان ، آينه در آينه در آیينه است

هجرانی
ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی ، دیوان غزلیات ، هجرانی ، فراق

بار فراق دوستان ، بس که نشسته بر دلم

می روم و نمی رود ناقه به زیر ِ محملم

بار بیفکند شتر ، چون برسد به منزلی

بار دل است همچنان ؛ ور به هزار منزلم

ای که مهار می کشی ، صبر کن و سبک مرو

کز طرفی تو می کشی ، وز طرفی سلاسلم

بار کشیده جفا ، پرده دریده هوا

راه ز پیش و دل ز پس ، واقعه ای است مشکلم

معرفت قدیم را ، بُعد ِ حجاب کی شود ؟

گر چه به شخص غایبی ، در نظری مقابلم

آخر ِ قصد ِ من تویی ، غایت جهد و آرزو

تا نرسم ، ز دامنت دست امید نگسلم

ذکر تو از زبان من ، فکر تو از جنان من

چون برود ؟ که رفته ای ، در رگ و در مفاصلم

مشتعل توام چنان ، کز همه چیز غایبم

مفتکر توام چنان ، کز همه خلق غافلم

گر نظری کنی ، کند کِشته صبر من ورق

ور نکنی ، چه بر دهد بیخ امید باطلم ؟

سنت عشق سعدیا ! ترک نمی دهی ؟ بلی

کی ز دلم به در رود ، خوی سرشته در گِلم ؟

داروی درد شوق را با همه علم عاجزم

چاره کار عشق را ، با همه عقل جاهلم

 

   از : شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی ، دیوان غزلیات


خاطره آیت الله خامنه ای از 350 دانشجو
ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ امرداد ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: آیت الله سید علی خامنه ای ، خاطره ، مسجد مشهد ، حوزه و دانشگاه

قبل از انقلاب ، بعضی از روحانیون ، از جمله بنده حقیر با دانشجوها ارتباطاتی داشتیم . این ارتباطات ، ارتباطات سازمانی نبود ، ارتباطات تشکیلاتی نبود ، ارتباطات در مسائل مبارزاتی ِ تند نبود ؛ ارتباط فکری و تبیینی بود ؛ یعنی جلساتی داشته باشیم که دانشجوها در آنجا شرکت کنند ، یا ما احیاناً در جلسه ای از جلسات دانشجویی در دانشگاه شرکت کنیم .

در آن اوقات ، بنده در مشهد جلسه ای داشتم که بین نماز مغرب و عشا برگزار می شد . پای تخته می ایستادم و به قدر بیست دقیقه یا نیم ساعت صحبت می کردم . مستمعین هم نود درصد جوان بودند ؛ جوانها هم غالباً دانشجو و بعضاً دبیرستانی .

یک شب مرحوم شهید باهنر "رحمت الله علیه" مشهد بود . با من آمد مسجد ما . وضعیت را که دید ، شگفت زده شد . حالا آقای باهنر کسی بود که در تهران با مجامع جوان و دانشجویی هم مرتبط بود . ایشان گفت که من به عمرم اینقدر جمعیت دانشجویی و جوان در یک مسجد ندیده ام . حالا توی مسجد ما مگر چقدر جوان بود ؟ حداکثر مثلاً سیصد و چهل پنجاه نفر . در عین حال برای یک روحانی ِ روشنفکر ِ مرتبط با جوانها ، مثل آقای باهنر ، که خودش هم دانشگاهی بود و دوره های دانشگاهی را دیده بود و محیطهای دانشجویی را می شناخت و از فعالیتهای مذهبی ِ به روز و متجددانه هم مطلع بود ، جمع شدن حدود سیصد یا سیصد و پنجاه نفر جوان - که شاید از این تعداد ، مثلاً دویست نفرش دانشجو بودند - چیز عجیبی بود و انشان را دهشت زده و تعجب زده کرده بود : دویست تا دانشجو یک جا جمع بشود و یک روحانی برایشان صحبت کند ؟!

حالا این را مقایسه کنید با وضعیتی که امروز شما توی دانشگاه دارید . دسترسی روحانی فاضل جوان - مثل شما - به محیط دانشگاهی ، به دانشجو ، به استاد ؛ این را مقایسه کنید ، ببینید چه فرصت عظیم و گرانبهایی است . این فرصت را باید نگه دارید ، این فرصت را باید خیلی مغتنم بشمارید .

 

از : آیت الله سید علی خامنه ای ، بیانات در دیدار با مسئولان دفاتر نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاهها ، ٢٠/۴/١٣٨٩.


قرآن را حتماً حفظ کنید
ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ امرداد ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: حفظ قرآن ، توصیه به جوانان ، تذکر به خانواده ها ، شیوه قرآن خواندن

من باز هم به جوانان عزیزمان توصیه می کنم که با قرآن انس بگیرید ، با قرآن مجالست کنید . "وَ ما جالَسَ هذا القُرآن الاّ عنهُ بزیادةٍ او نُقصانٍ ؛ زیادَةٌ فی هُدی اَو نُقصان مِن عَمیً ". هر باری که شما با قرآن نشست و برخاست کنید ، یک پرده از پرده های جهالت شما برداشته می شود ؛ یک چشمه از چشمه های نورانیت در دل شما گشایش پیدا می کند و جاری می شود .

انس با قرآن ، مجالست با قرآن ، تفهّم قرآن ، تدبر در قرآن ، اینها لازم است . مقدمه این کار این است که بتوانیم قرآن را بخوانیم ، بتوانیم قرآن را حفظ کنیم ؛ حفظ قرآن خیلی مؤثر است .

جوانها ، دوره جوانی را ، قدرت حفظ را قدر بدانند . خانواده ها به کودکان خودشان حفظ قرآن را تشویق کنند ، آنها را وادار کنند . حفظ قرآن خیلی با ارزش است . حفظ قرآن این فرصت را به حافظ خواهد داد که با تکرار آیات ، در قرآن قدرت تدبر پیدا کند . این فرصت است ، این توفیق است ؛ این را از دست ندهید . آنهایی که حافظند ،این نعمت بزرگ الهی را قدر بدانند ؛ نگذارند حفظشان ضعیف بشود یا خدای نکرده از دست برود . خواندن قرآن ،از اول تا آخر ، یک چیز لازمی است . باید قرآن را از اول تا آخر خواند ؛ باز دوباره از اول تا آخر ؛ تا همه معارف قرآنی یکجا با ذهن انسان آشنا شود .

 

از : آیت الله سید علی خامنه ای ، بیانات در جمع شرکت کنندگان در مسابقات بین المللی قرآن کریم ،٢۴ تیرماه١٣٨٩ .


دنیا عوض شده است !
ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۸ امرداد ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: فاضل نظری ، گریه های امپراتور ، غزل ، تغییر

آیین عشقبازی دنیا عوض شده است

یوسف عوض شده است ، زلیخا عوض شده است

*

سر همچنان به سجده فرو برده ام ولی

در عشق ، سالهاست که فتوا عوض شده است

*

خو کن به قایقت که به ساحل نمی رسیم

خو کن که جای ساحل و دریا عوض شده است

*

آن باوفا کبوتر ِ جَلدی که پَر کشید

اکنون به خانه آمده ، اما عوض شده است

*

حق داشتی مرا نشناسی ، به هر طریق

من همچنان همانم و دنیا عوض شده است



از : فاضل نظری ، گریه های امپراطور ، ( چاپ سوم : تهران ، انتشارات سوره مهر ، 1387 ) ، صفحه 73.


شاخه گلی برای مزار
ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۸ امرداد ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: فاضل نظری ، گریه های امپراتور ، غزل ، سو ء ظن

از باغ می برند چراغانیت کنند

تا کاج جشنهای زمستانیت کنند

*

پوشانده اند "صبح" ِ تو را "ابرهای تار"

تنها به این بهانه که بارانیت کنند

*

یوسف ! به این رها شدن از چاه دل مبند

این بار می برند که زندانیت کنند

*

ای گل ! گمان مکن به شب ِ جشن می روی

شاید به خاک مرده ای ارزانیت کنند

*

یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست

از نقطه ای بترس که شیطانیت کنند

*

آب ِ طلب نکرده همیشه مراد نیست

گاهی بهانه ای که قربانیت کنند


از : فاضل نظری ، گریه های امپراطور ، (چاپ سوم : تهران ، انتشارات سوره مهر ، 1387) ، صفحه 83.


افسانه شیرین
ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۸ امرداد ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: تصنیف قدیمی ، بهادر یگانه ، همایون خرم ، راز دل

ای بی وفا ! راز دل بشنو ، از خموشی من

این سکوت مرا ، ناشنیده مگیر

ای آشنا ! چشم دل بگشا، حال من بنگر

 سوز و ساز دلم را  ، ندیده مگیر

*

امشب که تو ، در کنار منی ، غمگسار منی

سایه از سر من ، تا سپیده مگیر

ای اشک من ! خیز و پرده مشو

پیش چشم تَرَم

وقت دیدن او ، راه ِ دیده مگیر

*

دل دیوانه من ، بغیر از محبت ، گناهی ندارد

                                                    خدا داند

شده چون مرغ طوفان ، که جز بی پناهی ، پناهی ندارد

                                                                      خدا داند

منم آن ابر وحشی ، که در هر بیابان

به تلخی سرشکی بیفشانم

بجز این اشک سوزان

دل نا امیدم ، گواهی ندارد

                           خدا داند

*

ای بی وفا ! راز دل بشنو ، از خموشی من

این سکوت مرا ، ناشنیده مگیر

ای آشنا ! چشم دل بگشا

حال من بنگر

سوز و ساز دلم را ، ندیده مگیر

*

دلم گیرد هر زمان ، بهانه تو

سرم دارد شور جاودانه تو

روی دل بود به سوی آستانه تو

تا آید شب ، در میان تیرگیها

گشاید پَر ، روح من به شور و غوغا

رو کند چو مرغ وحشی ، سوی خانه تو

*

ای بی وقا ! راز دل بشنو ، از خموشی من

این سکوت مرا ، نا شنیده مگیر

ای آشنا ! چشم دل بگشا ، حال من بنگر

سوز و ساز دلم را ، نا دیده مگیر

*

امشب که تو ، در کنار منی ،

غمگسار منی

سایه از سر من ، تا سپیده مگیر

ای اشک من ! خیز و پرده مشو

پیش چشم ترم

وقت دیدن او ، راه دیده مگیر...

 

   شعر از : بهادر یگانه ، آهنگ از : همایون خرم