آینه

دل ، تماشایی ِ مهر است اگر بي كينه است - كه جهان ، آينه در آينه در آیينه است

باید برویم
ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٧ دی ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: فاضل نظری ، آن ها ، آخرین منزل ما ، غزل

با یقین آمده بودیم و مردّد رفتیم

به خیابان شلوغی که نباید ، رفتیم

می شنیدیم صدای قدمش را امّا

پیش  از آن لحظه که در را بگشاید رفتیم

زندگی سرخی ِ سیبی است که افتاده به خاک

به نظر ، خوب رسیدیم ولی بد رفتیم

آخرین منزل ما کوچه سرگردانی است

در به در در پی گم کردن مقصد رفتیم

مرگ ، یک عمر به در کوفت که باید برویم

دیگر اصرار مکن . باشد ، رفتیم


   از : فاضل نظری ، آن ها ، ( چاپ اول ، تهران : سوره مهر ، 1388 ) ، ص 79 .


آیه امید در کلام رهبر
ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ دی ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: آیت الله سید علی خامنه ای ، امید به آینده ، مخالفان ملت ، بقای انقلاب اسلامی ایران

       

بدانید که این آیه مبارکه : « فامّا الزَّبَدُ فیذهب جُفاءً و اما ما یَنفَع ُ النّاس فیَمکُثُ فی الارض» ، امروز مصداق تام و تمامی در زمان شما دارد و این را شما خواهید دید . به فضل الهی خواهید دید که « و اما ما ینفع الناس فیمکث فی الارض » ، این بنای استوار که هندسه آن الهی است ، بنای آن هم با دست یک مرد الهی است ، بقای آن هم با اراده این ملت عظیم و با ایمان این ملت عظیم است ، استوار خواهد ماند ، و ان شاء الله این درخت روز به روز ریشه دارتر خواهد شد و خواهید دید که این مخالفان ، این کسانی که با این بنا ،با این حق حقیقت ، مخالفت می کنند ، « فیذهبُ جُفاءً» ؛ اینها در مقابل چشم شما ان شاء الله نابود خواهند شد .

 

از : آیت الله سید علی خامنه ای ، در دیدار جمعی از طلاب در شهر قم ، 22/9/88 .


حلم رهبر انقلاب در برابر اهانت ها
ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ دی ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: حیدر رحیم پور ازغدی ، خاطراتی درباره آیت الله خامنه ای ، سبزپوش ها ، مجلس ششم

دوم خردادی ها وقتی رفتند در یک مجلسی برای دیدار رهبر ، یک جوری در مجلس نشسته بودند که من تلویزیون را خاموش کردم . یعنی قصد اهانت داشتند . فیلمهایش را بروید نگاه کنید . مربوط به مجلس ششم است . چقدر اهانت آمیز نشسته بودند.

بعد از دو سه روز ، یک دختر چهارده پانزده ساله را که فکر می کنم نخبه بود یا چیز دیگر بود ، یک چیزی بود که بهانه خوبی ، عَلم کرده بودند و از او پرسیدندکه تو به عشق چه کسی این کار را کردی ؟ او هم گفته بود به عشق خاتمی . فقط خاتمی ، نه دیگری ! در رادیو و تلویزیون وضعیت به این صورت بود . خلاصه ما آتش گرفته بودیم .

     

یک روز برای دیدن آقا به تهران آمده بودیم و با حسن آقا - فرزندم - به دیدن آقا رفتیم . ما واقعاً ناراحت بودیم . رفتیم دیدن ایشان و ابتدا کمی احوالپرسی کردیم . ایشان هم ساکت و آرام بودند . حسن گفت : آقا ! جوّ چه جوریه ؟! گفت : بسیار بسیار خوب ! ما از این جوابش خیلی تعجب کردیم . خلاصه صحبت کردیم و دیدم که بسیار خوب و آرام هستند و به ما گفت که اوضاع دارد خوب پیش می رود. کسی نمی فهمید. بعد من فهمیدم اللهم اشغل الظالمین بالظالمین ...

خلاصه بعد از مدتی دوم خردادی ها افولشان شروع شد . من در آن زمان بود که فهمیدم چرا آقا می گوید بسیار بسیار خوب شد . ایشان دیگر در آن مرحله پخته شده بود ، علاوه بر آن مطالعات چهل پنجاه ساله و اندوخته های همه جانبه ، اینجا پخته شده بود که با اینها آنطور برخورد کرد ... در اثر این کارکشتگی که زمان دوم خرداد به دست آورده بود فهمید با سبزپوش ها چکار کند . خیلی حلم می خواهد که کسی قدرت داشته باشد و پشت تلویزیون بنشیند و آن صحنه هایی که آنها انجام می دادند را ببیند و عکس العملی نشان ندهد .

 

   از : حیدر رحیم پور ازغدی .

   برای مطالعه  متن کامل خاطرات استاد رحیم پور ، اینجا را ببینید.


اگر سیاست بپسندد ، ادبیات نمی پسندد
ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ دی ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: جلال آل احمد ، ارزیابی شتابزده ، آفات قلم ، همه کاره و هیچ کاره

این نقص است : همه چیز نوشتن و همه کار کردن . غرضم یک نوع التقاطی بودن است که بلای جان صاحب قلمهای دوره ماست . همه مان همه کار می کنیم . چون نقد ادبی به معنی دقیق کلمه نیست منتقد هم می شویم . مثل من ، چون برای ترجمه خوب پول می دهند ترجمه هم می کنیم . چون کمپانیهای فیلمبرداری هم راه افتاده اند سناریو هم می نویسیم . به این طریق در قلمرو ادبیات ، هنوز تخصص کامل به وجود نیامده است . همه ، همه کاره ایم ؛ هیچ کدام سرمان به گریبان خودمان نیست . هول می زنیم ، پُر می نویسیم . کمتر وسواس داریم و اینها حتماً کارمان را خراب خواهد کرد . اگر همه کارۀ هیچ کاره را سیاست و دانشگاه و زمانه می پسندد ، ادبیات نمی پسندد.

 

   از : جلال الدین سادات آل احمد ، ارزیابی شتابزده .


قلم ، دوستی و تنهایی
ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ دی ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: جلال آل احمد ، قلم ، دوستی ، تنهایی

حساب کار قلم را باید از هر حسابی جدا کرد . از حساب تیراژ بزرگ و درآمد و ناشر ِ مغبون و از این مزخرفات ... حساب قلم را از حساب دوستی ها نیز باید جدا کرد . دوستی ، آدمیزاد را از تنهایی در می آورد اما قلم ، او را به تنهایی بر می گرداند ؛ به آن تنهایی که جمع است ، به بازی قُدما . قلم ، این را می خواهد . که چه مستبدی است ! دوستی تو را و رعایت تو را هیچ کس تحمل نمی آورد .

 

   از : جلال الدین سادات آل احمد ، یک چاله و دو چاه .


قلم گاهی حتی نردبان دیگران هم نیست !
ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ دی ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: جلال آل احمد ، یک چاه و دو چاله ، قلم ، نردبان

آدمها همین جورها بدل به جنس می شوند و لیاقتها این گونه دست به دهان ِ دغلی ِ دلالها می مانند. در دنیای سیاست و اجتماع ، فراوان شده است که این قلم نردبانی شده باشد تا فلان نطربوق از آن به جایی برسد ... اما یک نردبان ، همیشه یک نردبان است و تو که آن را به سینه دیوار نهاده ای ، می توانی پایش را بکشی و آن که سوار است به زمین بکوبی . و دست بر قضا این کار هم مختصری از این قلم بر آمده است . اما در یک دکان از نوع [ انتشارات ] فرانکلین ، قلم حتی نردبان نیست ؛ فقط جنس است ، عین بادنجان یا کشک ؛ امروز این نرخ را دارد و فردا آن را ...

در عالم قلم رسم است که هر کس در جوال رفتن با گنده تر از خود اعلام ورود می کند . خیلی های دیگر این کار را کرده اند . خود من هم . اما یادم نبود که در این ولایت ، هر کدام ما خشتهامان را هم با خاک چینه دیگران می زنیم . چینه را می کوبیم - یعنی پایش را خالی می کنیم و بعد که فرو ریخت خاکش را سرند می کنیم و یک دو سطل آب از لب ِ جو - و قالب را هم که به کمر آویخته داریم و ده خشت بزن !

 

از :  جلال الدین سادات آل احمد ، یک چاه و دو چاله .


فریاد های بیصدا !
ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ دی ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: حمید کرمی ، غزل ، شعر عاشقانه ، ماهنامه کیهان فرهنگی

خدا گل کرده در « من » های چشمت

در آن آیینه بودن های چشمت

سراپا عاشق آیینه ها شد

دلم در سایه روشن های چشمت

سرشکت ناله های بیصدایی است

جهان کر شد ز شیون های چشمت

هزاران نرگس ِ در خون نشسته

فدای ناز سوسن های چشمت

نگاهت شعرهای بی غروب است

شدم مست سرودن های چشمت

گره خورده است با غوغای شهری

سکوت ِ مردم ِ تنهای چشمت

 

از : حمید کرمی ، ماهنامه کیهان فرهنگی ، شماره ٨٢ ، فروردین ١٣٧١ ، صفحه ٣۵ .