آینه

دل ، تماشایی ِ مهر است اگر بي كينه است - كه جهان ، آينه در آينه در آیينه است

گلایه از خدا !
ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: دکتر علی شریعتی ، کتاب هبوط ، شیخ جعفر شوشتری ، گلایه از خدا

مرحوم آیت الله شیخ جعفر شوشتری "اعلی الله مقامَه" که از ذریّۀ هابیل بود ، می گفت : بار الها ! این همه زمین و آسمانهای بی در و پیکر ِ ساکت و بی درک چه سود ؟ این همه آدمهای جور وا جور و همه یک جور و ناجور ِ بی خودی چه فایده ؟ که برای هدایتشان و آدم شدنشان صد و بیست و چهار هزار پیغمبر بفرستی و همه را شکنجه کنند و بکشند و به حرف هیچ کدامشان هم گوش ندهند و هفتاد فرستادۀ عزیز و گرامیَت را به فاصلۀ صبح کاذب تا صبح صادق به قتل رسانند و بعد هم بروند پشت پاچال ِ دکانشان راحت بنشینند و مشغول کثافتکاریشان ؟ باز قیامت و ترازو و بهشت و جهنم و آن همه گرفتاریها ؟ آخر فایدۀ این همه زمین و آسمانهای گَله گُشاد و این همه آدمهای گله گشادتر چیست ؟ یک زمین و آسمان مختصر ، چهار تا آدم حسابی !

 

از : کتاب هبوط ، اثر دکتر علی شریعتی ، (چاپ دوم : تهران ، انتشارات صدا و  سیمای جمهوری اسلامی ایران ، ١٣۵٩ ) ، صفحۀ ١٣ .


مدیحه ای برای مدرس
ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: مجاهد شهید آیت الله سید حسن مدرس ، آقا میرزا حسین ، مدیحه

این کَلّه سیاسی ، وین عنصر اساسی

شاگرد کمترینش ، استاد دیپلماسی

یکتا وکیل مجلس ، بر مجلس او مؤسس

"ویلهلم" را معلم ، "بیسمارک" را مدرّس

بگشا رخ و مشومات ، شاهان بر او وزیرند

گر او نبود نقّاد ، بر ناطقین ِ شیاد

می رفت ز آتش نطق ، این آب و خاک بر باد

ایران که خواستانش ، سرها بر آستانش

گر پا نهد اروپا ، پاپ است پاسبانش

چون بر قلم بَرَد دست ، هر سر بلند آرد پست

در علم فرد ِ دوران ، در زهد همچو سلمان

چون بو علی به حکمت ، چون بوالحسن به عرفان

کوهی در شجاعت ، بحری است در سخاوت

وین هر دو وصف عجب تر ، خوش خُلق و با صلابت

نبود کسی بدین سان ، فردی به وقت احسان

صفر  ١٣۴٧ (قمری)

مدیحه ملیحه ای است که از افکار ابکار خود ، جناب مستطاب شریعتمدار عالی آقای آقا میرزا حسین همشیره زاده حضرت مستطاب ... آقای مدرس دامت برکاته سروده اند .


مردان آزموده
ساعت ٧:۱۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: کمیت بن زید اسدی ، محمد حسین بهجتی ، شعر ، تردامنان

تَر دامنان که هر عمل ِ ناسزا کنند

روزی شود که پُشت به راه خطا کنند؟

باطل گرفتگان ِ ز حق اوفتاده دور

آیا شود  که باز به حق التجا کنند؟

آیا شود که خسته دلان ِ سیاه بخت

دنبال ِ چاره رفته و فکر دوا کنند؟

آن ملتی که رفته دل و عقلشان به خواب

آیا شود که چشم دل از خواب ، وا کنند؟

آزادی و شهامت و بینش چه شد که خلق

بر خویش ، دزد قافله را رهنما کنند؟

تا چند بی ارادگی و سردی و سکوت ؟

تا کی به ما خیانت و جور و جفا کنند؟

کو مردم ِ مبارز و سرباز و بی هَوَس ؟

تا انقلاب دامنه داری بپا کنند

ما مَرد نیستیم که دنیا مراد ماست

مردان ِ آزموده ، جهان را رها کنند

این عشق و این علاقه به دنیا برای چیست ؟

کز وی به مرگ ، پنجه ما را جدا کنند

آخر تحولی ، هیجانی ، کشاکشی

تا چند زور و ظلم و خیانت به ما کنند؟

این فرق بهر چیست که ما لُخت و بی نوا

و آنها کشند باده و عیش و نوا کنند ؟

ترجمه قصیده ای از "کمیت بن زید اسدی" شاعر اهل بیت "ع" که آقای "محمد حسین بهجتی " آن را به شعر برگردانده اند .


پرده برداری !
ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: علیرضا قزوه ، غزل ، سالوسها ، خاموشان

روز ِ باران بود و روز مرگ ِ اقیانوسها

شب نخفتیم از صدای گریه فانوسها

آه ، دنیا باز در مرگ صنوبر صبر کرد

آه ، لعنت بر زبان بسته ناقوسها

کهکشان در کهکشان ، اسطوره می غلطد به خاک

برتر از اسطوره های عهد دَقیانوسها

کاروان ِ صبحگاهی با شهیدان رفته است

تا به کی سر می نهی بر بالش کابوسها ؟

کو قلمدان صداقت ؟ کو مُرَکّبدان ِ مَرد ؟

حُسن خود را می نمایانند این طاووسها

چهره آیینه هامان ، سخت پنهان مانده است

پرده بردارید از خوشرقصی سالوسها

   از : علیرضا قزوه


سوتک
ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: دکتر علی شریعتی ، شعر نو ، سوتک ، بیداری

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم

چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم

سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد

به دست طفلی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی

دم ِ گرم ِ خودش را

در گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته سازد

بدین سان بشکند دائم

سکوت ِ مرگبارم را .

   از : دکتر علی شریعتی


پشیمان
ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: غزل ، پشیمان ، احمد معلم

چون زلف سیاه تو ، پریشان شده ام باز

در دشت جنون ، بی سر و سامان شده ام باز

من بوی تو را می شنوم هر نفس از خویش

بیخود نی اگر سر به گریبان شده ام باز

ای تیغ جفا ! مهلت قتلم مده ، زیرا -

منت کش دلجویی یاران شده ام باز

شُکر ِ شب ِ وصلش تو نکردی مگر ای دل -

کاین گونه اسیر شب هجران شده ام باز ؟

می سوزم اگر ز آتش می ، هیچ عجب نیست

در حلقه میخانه نشینان شده ام باز

بی روی دلارای تو در گوشه عزلت

بیهوده تر از حنظل و هذیان شده ام باز

آیینه در آیینه شد و یاد تو گُل کرد

از گفته و ناگفته ، پشیمان شده ام باز

 

   از : احمد معلم


اسیران گیسو
ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی ، غزل

دلبرا ! پیش وجودت همه خوبان ، عَدَمَند

سروران بر در سودای تو خاک قدمند

شهری اندر هوست سوخته در آتش عشق

خلقی اندر طلبت ، غرقه دریای غمند

خون صاحبنظران ریختی ای کعبه حُسن

قتل اینان که روا داشت ؟ که صید حَرَمَند

صنم اندر بلد کفر پرستند و صلیب

زلف و روی تو در اسلام ، صلیب و صنمند

گاهگاهی بگذر بر صف دلسوختگان

تا ثناییت بگویند و دعایی بدَمَند

هر شکن از سر گیسوی تو زندان دلی است

تا نگویی که اسیران کمند تو کَمَند

حرفهای خط موزون تو پیرامُن ِ روی

گویی از مُشک ِ سیه ، بر گُل ِ سوری رقمند

در چمن ، سرو ستاده است و صنوبر خاموش

که اگر قامت زیبا بنمایی ، بخمند

زین امیران ِ ملاحت که تو بینی بر خلق

به شکایت نتوان رفت که خصم و حَکَمند

بندگان را نه گُزیر است ز حُکمَت نه گریز

چه کنند ؟ ار بکُشی ، ور بنوازی خَدَمَند

جور دشمن چه کند گر نکشد طالب دوست ؟

گنج و مار و گُل و خار و غم و شادی به همند

غم دل با تو نگویم که تو در راحت نفس

نشناسی که جگر سوختگان در المند

تو سبکبار ِ قوی حال ، کجا دریابی -

که ضعیفان غمت ، بار کشان ستمند ؟

سعدیا ! عاشق ِ صادق ، ز بلا نگریزد

سست عهدان ِ ارادت ، ز ملامت برَمند

 

 

 

   از : شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی


دیکته !
ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: دیکته ، دیکتاتوری ، غلط املایی ، اینیاتسیو سیلونه

همان طور که می دانید دیکتاتوری از فعل ِ "دیکته کردن" می آید که یکی از موضوعات درسی است . با این تفاوت که مکتب دیکتاتوری ، فقط دارای یک کلاس است و در آن غلطهای املایی ، مجازات ِ قانونی دارد !

 

 

 

   از : اینیاتسیو سیلونه - مکتب دیکتاتورها ، نشر نو .


دوستی و گمان
ساعت ۸:٤۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: دوستی ، گمان

من گمان می کردم

دوستی ، همچو سروی سرسبز

چارفصلش همه آراستگی است

من چه می دانستم

هیبت باد زمستانی هست

من چه می دانستم

سبزه پژ می مُرَد از بی آبی

سبزه یخ می زند از سردی ِ دی ؟!


تعریف فاشیسم
ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: فاشیسم ، اینیاتسیو سیلونه ، مکتب دیکتاتورها ، ضد انقلابی

فاشیسم ، جنبشی ضد انقلابی علیه انقلابی بود که اتفاق نیفتاد !

 

 

   از : اینیاتسیو سیلونه - مکتب دیکتاتورها ، نشر نو .


باقیمانده !
ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: غزل

غربت آلوده ام اما وطنی مانده هنوز

از تو ای یوسف من ! پیرهنی مانده هنوز

توبه را می شکنم هر شب و پروایم نیست

تا که در زلف تو چین و شکنی مانده هنوز

پرده از رخ مفکن ، ای مه خورشید لقا !

که در این شبزدگان ، ما و منی مانده هنوز

گیرم از کنج قفس ، رخصت پرواز دهند

مرغک ِ دلشده ! آیا چمنی مانده هنوز ؟

نفس باد خزان است و به هم می شکند

هر کجا قامت ِ سرو و سمنی مانده هنوز

دوش در خواب ِ عدم ، یار نشانم پرسید

ننگ من باد ، چو دیدم کفنی مانده هنوز

شب گذر کرد و کَسَم عقدۀ مشکل نگشود

دل قوی کن که شراب کهنی مانده هنوز


تعریف دیکتاتوری
ساعت ۸:٢٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: تعریف دیکتاتوری ، مکتب دیکتاتورها ، اینیاتسیو سیلونه ، نقل قول

دیکتاتوری رژیمی است که در آن ، مردم به جای فکر کردن ، نقل قول می کنند و همه هم از یک کتاب نقل قول می کنند.

 

   از : اینیاتسیو سیلونه ، مکتب دیکتاتورها ، نشر نو .


آینه های زنگاری
ساعت ۸:۱٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: فاطمه راکعی ، دکتر علی شریعتی ، شعر ، بیداری

دوباره آینه هامان چقدر زنگاری است !

بپرس : شهر دچار کدام بیماری است ؟

بیا که گرم شود کار و بار یکرنگی

چه فتنه هاست که در دکّه ریاکاری است !

چقدر عشق غریبانه رنگ می بازد !

و این دوباره همان ماجرای تکراری است

چه کشف تازۀ نابی ! چه درک ِ شیرینی :

زلال ِ درد تو در ریشه های من جاری است

اگر چه پای کشیدی از این دیار ، اما

صدای پای تو در کوچه های بیداری است

ببار باز دوباره به جان تشنۀ ما

که صد کویر ِ عطش در رگان ما جاری است

   از : فاطمۀ راکعی - به یاد معلم شهید دکتر علی شریعتی


دنیا
ساعت ۸:۱٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: دنیا ، نکته ، حباب ، سراب

دنیا چو حباب است آن هم چه حباب !

نی بر سر آب ، بلکه بر روی سراب

گفتی چه سراب ؟ آنکه بینند به خواب

آن خواب چه خواب ؟ خواب بد مست ِ خراب !


ابزار دموکراسی
ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: گوبلز ، دموکراسی ، مکتب دیکتاتورها ، اینیاتسیو سیلونه

ما همواره اعلام کرده بودیم که برای رسیدن به قدرت ، از امکانات دموکراسی استفاده خواهیم کرد ؛ و پس از رسیدن به قدرت ، هیچ کدام از آن امکانات را در اختیار مخالفان خود نخواهیم گذاشت .

 

  از : گوبلز - به نقل از : مکتب دیکتاتورها ، اثر اینیاتسیو سیلونه ، نشر نو .


خاور مرده است
ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: یوسفعلی میر شکاک ، امام خمینی ، 14 خرداد 1368 ، غزل سوگ

سر بر آر ای خصم کافر کیش ! حیدر مُرده است

معنی ِ "انا فتحنا" ، "سِرّ اکبر" مُرده است

صاحب معراج یعنی مصطفی منبر سپرد

آنکه بر منبر "سلونی..." گفت و منبر مُرده است

این یهود خیبری ! بردار دست از آستین

مرتضی صاحب لوای فتح خیبر مرده است

گر حَسَن را زهر خواهی داد ای فرزند هند !

گاه شد ، چون صاحب ِ تیغ ِ دو پیکر مرده است

زینبی کو تا بگرید زار بر نعش ِ حسین ؟

یا حسین ! آیا کسی جز تو مکرر مرده است ؟

آفتاب ِ دین احمد ، جانشین ِ بوتراب

بر سر حق ، سدر سبز سایه گستر مرده است

لا فتی الّا علی ، لا سیف الّا ذوالفقار

روز خندق پیش چشم خیل کافر مرده است

خاک بر سر کن اَلا شرق حقیقت همعنان

باختر پیوند ! شادی کن که خاور مرده است

   از : یوسفعلی میر شکاک


یوسف شهید
ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: امیر هوشنگ ابتهاج ، ه الف سایه ، شعر شهید ، یوسف

باز شوق یوسفم دامن گرفت

پیر ِ ما را بوی پیراهن گرفت

ای دریغا  نازک آرای تَنَش

بوی خون می آید از پیراهنش

ای برادرها ! خبر چون می برید :

"این سفر ، آن گرگ یوسف را درید "؟

*

یوسف من ! پس چه شد پیراهنت ؟

بر چه خاکی ریخت خون روشنت ؟

بر زمین سرد ، خون گرم تو

ریخت آن گرگ و نبودش شرم تو

تا نپنداری ز یادت غافلم

گریه می جوشد شب و روز از دلم

داغ ماتمهاست بر جانم بسی

در دلم پیوسته می گرید کسی

*

ای دریغا ! پارۀ دل یافته جان

بی جوانی مانده جاویدان جوان

در بهار عمر ای سرو جوان

ریختی چون برگریز ِ ارغوان

ارغوانم ! ارغوانم ! لاله ام !

در غمت خون می چکد از ناله ام

*

آن شقایق رُسته در دامان ِ دشت

گوش کن تا با تو گوید سرگذشت :

"نغمۀ ناخوانده را دادم به رود

تا بخواند با جوانان این سرود :

چشمه ای در کوه می جوشد منم

کز درون سنگ بیرون می زنم

از نگاه آب ، تابیدم به گُل

وز رخ خود رنگ بخشیدم به گُل

پَر زدم از گل به خوناب ِ شفق

ناله گشتم در گلوی مرغ حق

پُر شدم از خون ِ بلبل ، لب به لب

رقتم از جام شفق در کام شب

آذرخش از سینۀ من روشن است

تندر ِ طوفنده فریاد من است

هر کجا مُشتی گره شد مشت من

زخمی هر تازیانه پشت من

هر کجا فریاد ِ آزادی منم

من در این فریادها دم می زنم "

 

از : هوشنگ ابتهاج ( ه . الف . سایه) - برگرفته از آلبوم  چاووش ٨ - ساخته محمد رضا لطفی و اجرای گروه شیدا


قفس گشوده
ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: قفس ، شکسته بال ، مرغ

چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد

و چه خوشتر آنکه مرغی ز قفس پریده باشد

پر و بال ما شکستند و در قفس گشودند !

چه رها ، چه بسته مرغی که پَرَش شکسته باشد


ماه و اختران
ساعت ٦:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: محمد رضا سهرابی نژاد ، رباعی ، حضرت رقیه ، خرابه شام

فراز نیزه ها ، رخشان سری چند

کبود از تازیانه ، پیکری چند

شب است و در دل ویرانۀ شام

نشسته ماه و گِردش اختری چند !

 

   از : محمد رضا سهرابی نژاد


فراموشی
ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: عباس خوش عمل ، غزل ، مجله جوانان امروز ، شعر اخلاق

سالها می رود و باز فراموش ِ خودیم

خفته در دخمۀ بی روزن ِ‌خاموش ِ خودیم

سحر از پنجره ، صد حنجره آوای طلوع

هدیه آورده و ما در قفس ِ دوش ِ خودیم

رفته با قافلۀ نفس ِ بد اندیش به پیش

غافل از زمزمۀ قدسی ِ‌چاووش ِ خودیم

نه تحول ، نه تأمّل ، نه توکل ، نه خلوص

خفته در بستر قیلولۀ خرگوش خودیم

چون صدفهای تهی مانده ز گوهر ، شب و روز

به دهن درۀ بی فایده در جوش ِ خودیم

مورهاییم که در حفرۀ پر دهشت ِ خاک

به تلاشیم ولی بی خبر از توش خودیم

نیشها برده فرو بر دل یکدیگر و باز

هر یکی مان به خیالیم که در نوش خودیم

سرد ، همچون جسد ِ منجمدی خفته به گور

منفصل از کشش ِ گرمی ِ آغوش ِ خودیم

به زبانی که به مار است ، چو مار است مدام

عافیت سوز و روان سود و جفا کوش خودیم

گوشواری ز خزفهای کهن قلعۀ حرف

حلقه با حلقه در آویخته بر گوش خودیم

نه مرا جرئت ِ آن و نه تو را زَهرۀ این

تا بلافیم که یاران ِ خطاپوش ِ خودیم !

به سبکبار ِ سبکسر چه توان گفت جز این :

ما همان بار گرانیم که بر دوش ِ خودیم !

 

   از : عباس خوش عمل - مجلۀ جوانان امروز ، شمارۀ ١٠٠٠


آهوی رمیده
ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: رهی معیری ، غزل ، واگویه ، آهوی رمیده

رفتیم و پای بر سر دنیا گذاشتیم

کار جهان به اهل جهان وا گذاشتیم

چون آهوی رمیده ز وحشتسرای شهر

رفتیم و سر به دامن صحرا گذاشتیم

ما را به آفتاب فلک هم نیاز نیست

این شوخ دیده را به مسیحا گذاشتیم

بالای هفت پردۀ نیلی است جای ما

پا چون حباب ، بر سر دریا گذاشتیم

ما را بس است جلوه گه شاهدان قدس

"دنیا برای مردم دنیا گذاشتیم"

کوتاه شد ز دامن ما دست حادثات

تا دست خود به گردن مینا گذاشتیم

شاهد که سرکشی نکند دلفریب نیست

فهم سخن به مردم دانا گذاشتیم

در جست و جوی یار دلازار کس نبود

این رسم ِ تازه را به جهان ، ما گذاشتیم

صد غنچۀ دل از نَفَس ِ ما شکفته شد

هر جا که چون نسیم سحر ، پا گذاشتیم

ما شِکوه از کشاکش ِ دوران نمی کنیم

موجیم و کار خویش به دریا گذاشتیم

از ما به روزگار ، حدیث ِ وفا بس است

نگذاشتیم گر اثری یا گذاشتیم

بودیم شمع ِ محفل ِ روشندلان ، رهی !

رفتیم و داغ ِ خویش به دلها گذاشتیم

   از : رهی معیری


پدر
ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: علیرضا قزوه ، غزل ، امام سید روح الله موسوی خمینی ، تبسم

وقتی تبسم می کنی ، وقت پریشانی پدر !

عشقم جلالی می شود ، عشقم جمارانی پدر !

دنیا نمی خندد به تو ، اما تو باغ خنده شو

با غنچۀ لبهای خود ، با چین ِ پیشانی پدر !

گاهی خود ِ گُل می شوی ، گاهی تغزّل می شوی

با یک تبسّم می بری ، ما را به مهمانی پدر !

چندی است بوران می وزد ، چندی است طوفان می دود

در کوچه ها در باغها ، چندی است می دانی پدر ؟!

با خویش می گویم که تو ، از سرو هم شاعرتری

وقتی که بیرون می روی ، بی چتر و بارانی ، پدر !

   از : علیرضا قزوه


گلهای واژگون
ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: سیمیندخت وحیدی ، رباعی ، شب عاشورا ، واژگون

افق ، تن را به خون می شوید امشب

حکایت از جنون می گوید امشب

چه ها بگذشته از اندیشۀ خاک

که گُل هم واژگون می روید امشب

 

   از : سیمیندخت وحیدی


وصیتنامه آلاله ها
ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: فیلم سینمایی نینوا ، قیصر امین پور ، وصیتنامه آلاله ها ، ماه پنهان

بشنو وصیتنامۀ آلاله ها را

گلهای سرخ ِ پرپر ِ روح خدا را

آنان که دست از جان خود شستند و گفتند :

باید رها سازیم با خون ، کربلا را

بهر طواف کوی او احرام بستیم

در سعی خود بینی ، محکوم صفا را

سوغات ابراهیم اگر فرزند خود بود

اینک ببین سوغات فرزندان ما را

یعقوب وش می گردم اینک تا ببینم

در شهر غربت ، آن عزیز آشنا را

می خواستم تا پای آن گُل را ببوسم

اما چسان ؟ کز دست دادم دست و پا را

آنکس که در این ره ، سرش از تن جدا شد

دیدار کرد آن یار ِ سر از تن جدا را

خون شد به دوری عاشقان را ای خدایا

کی می شود آن ماه ِ پنهان آشکارا ؟

شعر از : قیصر امین پور . بر گرفته از فیلم سینمایی "نینوا" که با صدای سید حسام الدین سراج خوانده شده بود .


سوم شخص مفرد !
ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: بابا طاهر عریان ، رباعی ، شب تاریک ، نگهدارنده

شب ِ تاریک و سنگستان و ما مست

قدح از دست ما افتاد و نشکست

نگهدارنده اش نیکو نگه داشت

وگرنه صد قدح ، نفتاده بشکست !

   از : بابا طاهر عریان


پنجه حنایی
ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: سیمین بهبهانی ، غزل ، دزدی عشق ، کبوتر پنجه حنایی

برای خدا کمکم کن که من ره ِ چاره ندارم

نه با تو امان ِ حضورم ، نه بی تو حضور ِ امانم

یگانه چون توان شد ، بدان که یگانه نباشد

چنین اگر تو بتوانی ، به جان تو من نتوانم

نه خبره به دزدی عشقم ، بگو به چه دل ، به چه جرأت

کبوتر بام دگر را به دامن خود بنشانم

گشودن در پنجره دیدی ، ز کوچه به خانه پریدی

تو راکه عزیزی و مهمان ، چگونه ز خانه برانم

قسم به عقیق دو چشمت که با همه دانه که داشتم

سخاوت دانه فشاندن ، زمانه نداده نشانم

کبوتر پنجه حنایی ! بُوَد که دری بگشایی؟

برو نه که چنبره بندد ، به پای تو بند ِ گرانم

   از : سیمین بهبهانی


ضرب عشق
ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: علیرضا قزوه ، غزل ، سید حسین خرازی ، شهید زین الدین

ای تبسم آبی ! سبز پوش علیین

از بهشت می آیی ، پیش ما کمی بنشین

ای برادر ِ طوفان ! در تو نوحه می خوانند

بادهای آبان ماه ، ابرهای فروردین

اینکه گریه می خندد ، از تبار یعقوب است

آن دو غیرت نایاب ، یوسفند و بنیامین

آن دو آشنا هر یک ، شعله ای دگر بودند

آفتاب یعنی آن ، ماهتاب یعنی این

صد کلاغ  یک شاهین ، رعد رعد صف یاسین

یک فرشته بفرستید ، ماه رفته روی مین

بعد از این در این بازار ، ضرب عشق باید زد

هم به نام خرّازی ، هم به نام زین الدّین

   از : علیرضا قزوه


دلربایی
ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی ، غزل ، فتنه ، دلربایی

صبحدمی که بر کنم دیده به روشناییت

بر در آسمان زنم ، حلقۀ آشناییت

سر به سریر ِ سلطنت ، بنده فرو نیاورد

گر به توانگری رسد ، نوبتی از گداییت

پرده اگر بر افکنی ، وه که چه فتنه ها رود!

چون پس ِ پرده می رود ، بندی دوزخم بکن !

کآتش آن فرو کشد ، گریه ام از جداییت

راه تو نیست سعدیا ! کمزنی و مجرّدی

تا به خیال در بود ، پیری و پارساییت !

   از : شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی


تدریج !
ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: مقالات شمس تبریزی ، نکته ، اندک اندک ، شتاب

کارهای عالَم بدین سان می رود ...

نبینی صلح و دوستی ِ بهار ، در آغاز اندک اندک گرمی ای می نماید و آنگه بیشتر؟

و در درختان نگر که چون اندک اندک پیش می آیند : اول تبسّمی ، آنگه اندک اندک رختها را از برگ و میوه پیدا می کند و درویشانه و صوفیانه همه را در میان می نهد ، و هر چه دارد جمله در می بازد .

پس کارهای عالم را و عُقبا را ، هر که شتاب کرد و در اول کار مبالغه نمود ، آن کار ، میسّر او نشد .

از : مقالات شمس تبریزی


بوسه
ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: بوسه ، شمس تبریزی ، مولانا ، افروخته

هنگامی که شمس ، مولانا را ترک می کرد ، خطاب به وی گفت :

- چراغ افروخته ، چراغ ِ نا افروخته را بوسه داد و رفت ،

او به مقصود رسید .


دغدغه
ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: دوستی ، دغدغه ، صداقت ، نکته

انسان ، رابطه های بی دغدغه می خواهد : یا دوستان صدّیق و یا دشمنان صدّیق . پس اگر دوستی ، سرکشی کند و اگر دشمنی ترحم کند او را حذف می کند و این نوعی تعیین تکلیف ِ از پیش تعیین شده برای کسانی است که قدرت مواجهه یا مقابله با حوادث ِ غیر مترقبه را ندارند !

شنبه - ٢٣ مرداد ماه ١٣٧۵


سوال
ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: سوال ، شیطان ، خدا ، غیرت

آیا شیطان بزرگترین عاشق خدا نیست که آنقدر در توحید غرق بود که عشق هیچ مخلوق دیگری را به خدا و عشق خدا را به هیچ مخلوق دیگری تاب نیاورد  عصیان کرد ؟!

سه شنبه بعد از ظهر - ١٩ مرداد ماه ١٣٧۵


چشم به راه
ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: زکریا اخلاقی ، غزل ، چشم به راه ، انتظار

به تمنای طلوع تو جهان چشم به راه

به امید قدمت ، کون و مکان چشم به راه

به تماشای تو ای نور دل ِ هستی ، هست -

آسمان کاهکشان ، کاهکشان چشم به راه

زخ زیبای تو را یاسمن آیینه به دست

قد رعنای تو را ، سرو چمان چشم به راه

در شبستان ِ شهود ، اشک فشان دوخته اند

همه شب تا به سحر خلوتیان چشم به راه

در شبستان شهود اشک فشان دوخته اند

همه شب تا به سحر خلوتیان چشم به راه

دیدمش فرشی از ابریشم خون می گسترد

در سراپرده چشمان خود ، آن چشم به راه

نازنینا ! نفسی اسب تجلی زین کن !

که زمین گوش به زنگ است و زمان چشم به راه

آفتابا ! دمی از ابر برون آ ! که بُوَد -

بی تو منظومه امکان ، نگران ، چشم به راه

   از : زکریا اخلاقی


توصیه ها و جملاتی از آیت الله بهجت
ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: آیت الله العظمی محمد تقی بهجت ، توصیه های اخلاقی ، نصایح عرفانی ، جملات قصار

- ذکر الله که حدی ندارد ، اعم از ذکر قلبی و لسانی ، بلکه اعم از ذکر بدنی است ؛ چون تمام طاعات و آنچه مرضی خداوند است ، ذکر الله است .

- خداوند در قرآن و غیر قرآن ، به حدی بهشت و بهشتیان را توصیف کرده که اگر کسی از شوق شنیدن آن وفات کند ، استبعاد ندارد ! آیات جهنم نیز این گونه است ، اگر کسی معاصی خود را در نظر بگیرد و بمیرد ، مستبعد نیست !

- اگر مسئله امام شناسی بالا رود ، خدا شناسی هم بالا می رود ؛ زیرا چه آیتی بالاتر از امام "ع" ؟! امام آینه ای است که حقیقت تمام عالم را نشان می دهد .

- هر بلایی که به ما می رسد ، بر اثر دوری از اهل بیت "علیهم السلام" و روایات مأثوره از ایشان است .

- پا جای پای معصومین "ع" بگذارید نه جای پای دیگران ! ملازم علما باشید و همیشه روشن باشید و با مطالب مفید ، حیات بخش و آموزنده سر و کار داشته باشید !

- توسلات ، خیلی نافع است . به این امامزاده ها زیاد سر بزنید ! این بزرگواران همچون میوه ها که هر کدام یک ویتامین خاصی دارند ، هر کدامشان خواص و آثاری دارند .

- در شب عید غدیر و شبهایی مثل آن باید فضیلت این شبها و روزها و اصحاب آنها و مطاعن دشمنان ایشان و احادیث وارده در زمینه ولایت ، با اقامه دلیل و برهان ذکر شود تا موجب تقویت عقاید مذهبی مستمعین گردد ، نه اینکه این گونه مجالس ، به خنده و لهو و لعب گذرانده شود .

- اهم آداب زیارت این است که بدانیم بین حیات معصومین "ع" و مماتشان ، هیچ فرقی وجود  ندارد !

- بُکاء بر مصائب اهل البیت "ع" بخصوص سید الشهداء "ع" شاید از آن قبیل مستحباتی باشد که مستحبی افضل از آن نیست ! بکاء من خشیت الله ( گریه از ترس خداوند) آن هم همین جور است ؛ شاید افضل از آن نباشد !

- یک دست شما قرآن و دست دیگرتان عترت باشد ! عترت ، معارفش در مثل "نهج البلاغه" است ؛ اعمالش در مثل "صحیفه سجادیه" است ؛ اعمال تکلیفیه اش در مثل همین "رساله های عملیه" است .

- لازم نیست انسان در پی این باشد که به خدمت ولی عصر "ع" تشرف پیدا کند ؛ بلکه شاید خواندن دو رکعت نماز ، سپس توسل به ائمه "ع" بهتر از تشرف باشد .

- انتظار ظهور و فرج امام زمان "ع" ، با اذیت دوستان آن حضرت ، سازگار نیست !

- هر کس باید به فکر خود باشد و راهی برای ارتباط با حضرت حجت "ع" و فرج شخصی خود پیدا کند ، خواه ظهور و فرج آن حضرت دور باشد یا نزدیک !

- ائمه "ع" فرموده اند : شما خود را اصلاح کنید ، ما خودمان به سراغ شما می آییم و لازم نیست شما به دنبال ما باشید !

- روایت دارد که آخر الزمان همه هلاک می شوند بجز کسی که برای فرج دعا می کند ؛ گویا همین دعا برای فرج ، یک امیدواری است و یک ارتباط روحی با صاحب دعاست و همین ، مرتبه ای از فرج است .

- خدا می داند در دفتر امام زمان "ع" جزو چه کسانی هستیم ! کسی که اعمال بندگان در هر هفته دو روز ( دوشنبه و پنجشنبه) به او عرضه می شود . همین قدر می دانیم آن طوری که باید باشیم ، نیستیم !

- با اینکه به ما نه وحی می شود و نه الهام ، به آن واسطه ای ( امام زمان "ع") که به او وحی و الهام می شود توجه نمی کنیم ؛ در حالی که در تمام گرفتاریها ( اعم از معنوی و صوری ، و اخروی ) می توان به آن واسطه فیض رجوع کرد .

- زیاد صلوات ، اهدای وجود مقدسش نمایید ، مقرون با دعای تعجیل فرجش ؛ و زیاد به مسجد جمکران مشرف شوید ، با ادای نمازهایش .

- نماز ، اعظم مظاهر عبودیت است که در آن ، توجه به حق می شود .

- گوی سبقت را نماز شب خوان ها ربودند مخفیانه !

- یکی از عوامل حضور قلب این است که در تمام بیست و چهار ساعت ، حواس ( پنج حس) خود را کنترل کنیم ؛ زیرا برای تحصیل حضور قلب ، باید مقدماتی را فراهم کرد ، باید در طول روز ، گوش ، چشم و همچنین سایر اعضا و جوارح خود را کنترل کنیم !

- اگر کسی با این همه مشوقات از قرآن و اخبار برای سیر و کمال ، از آنها بهره مند نشود ، در عقل او خلل است . نماز خواندن برای اهلش مانند حلوا خوردن است ؛ از این رو از نماز خواندن خسته نمی شوند .

- معیار اصلی ، نماز است . این نماز ، بالاترین ذکر است ، شیرینترین ذکر است ، برترین چیز است . همه چیز تابع نماز است ، باید سعی کنیم این نماز را حسابی درستش کنیم ، وقتی نماز درست شد ، با حال گشت ، انسان آدم شده است بالاخره محک ، نماز است !

- خدا می داند که صاحبان مقامات معنوی در اوقات خلوت و مناجات ، چه حالی دارند و خاموشی فکر ، چگونه آنها را بر اثر مشاهده انوار الهی می سوزاند و لو در مدت کوتاه !

- ما در عزم به طاعت ، عازم به رفاقت و دوستی و همنشینی با غنی قادر و دانای کریم هستیم ؛ و در عزم بر معصیت ، عازم رفاقت و همنشینی با فقیر عاجز جاهل و لئیم هستیم .

- اگر کسی اهلیت داشته باشد ؛ یعنی طالب معرفت باشد و در طلب ، جدیت و خلوص داشته باشد ، در و دیوار به اذن الله معلمش خواهند بود !

- انسان می تواند مقامات مطلق انبیا "ع" غیر از مقامات مختصه انبیای خاص را حائز گردد.

- آیا می توانیم بار را سالم به منزل ببریم و در عین حال به امور مسلمانان و مؤمنان بی تفاوت باشیم ؟! آیا امکان دارد بدون اهتمام بهامور مسلمانان ، به مقصود برسیم ؟!

- ائمه "ع" ما ، دعاها را در اختیار ما گذاشته اند تا ما را غرق در نور ببینند.

- بعضی از علما با سفارش به نماز اول وقت یا نماز شب ، زندگی آینده فرزندانشان را تأمین می کردند .

- به هر عملی که به واسطه آن و از راه آن ، مساعدتر و توجه ما به خدا بیشتر است ، باید به همان بیشتر بپردازیم و خود را با آن ، به ذکر و مراقبه و توجه به حضرت حق مشغونل سازیم .

- فحش و توهین نا اهل نباید ما را ناراحت کند و از راه و مقصد ، سست و دلسرد نماید .

- راه نجات و بازگشت الی الله : گریختن به سوی اولیای او ست .

- بنده خیال می کنم فضیلت بکاء بر سید الشهدا "ع" بالاتر از نماز شب باشد .

- اگر می خواهید از ناحیه دعا به جایی برسید ، زبان حالتان این باشد : تسلیم خدا هستیم ، هر چه بخواهد بکند بنا داریم و عمل به وظیفه بندگی کنیم .

- اگر بخواهیم محیط خانه گرم ، با صفا و صمیمی باشد فقط باید صبر و استقامت و گذشت و چشمپوشی و رأفت را پیشه خود کنیم تا محیط خانه گرم و نورانی باشد .

-انسان می تواند به اختیار خویش همنشین سلمان یا ابوجهل گردد.

- وای بر ما اگر در خصوص خوردنیها و نوشیدنیها از حرام اجتناب نکنیم ؛ زیرا همین غذاهاست که منشأ علم و ایمان یا کفر ما می شود !

- باب رسیدن به کمالات و لقاء‌ الله مفتوح است ، حیف نیست این مراحل را که از راه بندگی حاصل می شود ، نداشته و از آنها محروم باشیم ؟!

- راستگویی ، در دیدن رؤیای صادقه و صفای روح ، خیلی مؤثر است .

- قلّت ِ جمعیت ِ حق و کثرت اهل باطل ، نباید ما را در مسیر و پیمودن راه حق ، مضطرب و دلسرد کند یا از آن بازدارد !

- با چیزی غیر از توکل و یاد خدا ، برای انسان آرامش حاصل نمی شود و چیزی غیر از اعراض از یاد خدا و غفلت ، زندگی را تلخ و ناگوار نمی کند .

- اگر ملاقات خدا در آخرت ممکن باشد ، در دنیا هم ممکن است ، همان ملاک امکان ؛ منتها نه با دیده سَر و بصر ، بلکه با دیده دل و بصیرت .

- موجبات خواطر و غفلت و نسیان از یاد و ذکر حضرت حق را خود ما فراهم می کنیم . در اثر محاسبه و مراقبه ، عیب کار آشکار می گردد.

- کسانی که از مقداری معنویات برخوردار بودند ، دنبال کشف و کرامت نمی رفتند .

- کسی که از معنویات و معرفت خدا بهره مند است ، چه حاجت به کیمیا دارد ؟! چه کیمیایی بالاتر از خداشناسی ؟!

- انسان باید هر روز موضع خود را مشخص کند که آیا اهل حق است و یا باطل و پیرو آن .

- اساس عبودیت و بندگی ، حب است . خداوند می فرماید : "یُحِبُّهُم وَ یُحِبّونَه" ؛ خداوند آنان را دوست دارد و آنان خدا را دوست دارند .

- خدا کند شغل نافع به حال خود را تشخیص دهیم و تثبیت در آن پیدا کنیم .و در آن ثابت قدم باشیم و هر روز فکر تازه ای در سر نداشته باشیم و هر لحظه به رنگی نباشیم !

- اگر شما خودتان را اصلاح کردید و موانعی که بین خودتان و بین خدا و انبیا و اولیا هست از بین بردید ، خداوند بین شما و خلق را اصلاح می کند .

- پرداخت حقوق الهی ( خمس ، زکات ، صدقه و ...) سبب نمو مال و تهذیب آن است و اگر کسی این کار را بکند ، مالش ترقی کرده و زیاد می شود .

- باید هر کس در شبانه روز ، مقداری از وقت خود را صرف تحصیل علوم دینیه کند ، ولو به فرض ، یک ساعت در شبانه روز .

- عده ای توکل را برای خودشان روزی می دانند و اینها در واقع غنی هستند ، احراز کرده اند که اگر بر خدا توکل کنند روزی شان به آنها می رسد و اگر نرسید ، کشف می کنند که لازم نبوده است .

- عاشق مقامات عرفانی و کرامات نباشید ، گاهی این جور کارها شما را به جهنم می برد !

- اگر کسی سجده را طول بدهد خیلی اسباب ناراحتی شیطان است!

- ترس مقربان ، از سقوط است نه فقط از آتش : صَبرتُ علی عَذابِکَ  فَکَیفَ اَصبِرُ عَلی فِراقِکَ ( گیرم که بر عذابت صبر کردم ، چگونه بر جداییت صبر کنم ؟!).

- ابتلائات برای این است که یقین پیدا کنیم .

- چرا مثل پروانه نیستیم که پروانه وار ، سراغ نور معنوی برویم !

- بارها گفته ام و بار دگر می گویم : کسی که بداند "هر کس خدا را یاد کند ، خدا همنشین اوست " احتیاج به هیچ واعظی ندارد.

- آنچه می دانید ، عمل کنید و در آنچه نمی دانید احتیاط کنید تا روشن شود و اگر روشن نشد ، بدانید که بعض معلومات را زیر پا گذاشته اید .

- کثرت مجالست با اهل غفلت ، مزید قساوت و تاریکی قلب و استیحاش از عبادت و زیارات است ؛ از این جهت است که احوال حسنه حاصله از عبادات و زیارات و تلاوتها به سبب مجالست با ضعفای در ایمان ، به سوء حال و نقصان مبدّل می شوند .

- هیچ ذکری بالاتر از ذکر عملی نیست ، هیچ ذکر عملی بالاتر از ترک معصیت در اعتقادیات و عملیات نیست .

- س : اینجانب تصمیم دارم که به خداوند قرب پیدا کنم و سیر و سلوک داشته باشم ، راه آن چیست ؟

ج : بسمه تعالی . چنانچه طالب صادق باشد ، ترک معصیت ، کافی و وافی است برای تمام عمر ، اگر چه هزار سال باشد .

- س: برای رفع تنبلی و کسالت در عبادت چه باید کرد ؟

ج: در اوقات نشاط ، مشغول به عبادت مستحبه شوید ؛ و در اوقات کسالت ، اقتصار بر واجبات نمایید !

- با کسی نشست و برخاست بکنید که همین که او را دیدید به یاد خدا بیفتید به یاد طاعت خدا بیفتید ؛ نه با کسانی که در فکرمعاصی هستند و انسان را از یاد خدا باز می دارند .

- خدا می داند یک صلواتی که انسان بفرستد و برای میتی هدیه کند ، چه معنویتی ، چه صورتی و چه واقعیتی برای همین یک صلوات است !

- اصلا پیغمبر "ص" با همین شب زنده داری و سحر خیزی و انس با شب ، معرفت الهی می گرفتند . بلی ، آن لحظه های خاص و آن رحمت الهی ... در سحر ! سحر ، سحر !

- چه خوب است انسان عبادت و کار خیر که انجام می دهد بگوید کاری نکرده ام ؛ اما کار نیک و خوبی که از دیگران می بیند بگوید : چه کار بزرگی انجام داده است !

- انسانی که نان خشکی او را سیر می کند و یا با سبزی و ماست و پنیر می تواند زندگی کند ، این همه حرص و طمع به دنیا و مال دنیا برای چه ؟!

- همه رذایل اخلاق، از ضعف در معرفت خداوند متعال پدید می آیند ! اگر انسان دریابد که خداوند متعال همیشه و در همه حال از هر زیبایی زیباتر است،  از انس به او هرگز جدا نخواهد شد !

- خود را مریض نمی دانیم ، وگر نه علاج ، آسان است .

- خدا کند از خود راضی نباشیم ، اگر از خود راضی باشیم هرگز نمی توانیم حق ربوبیت را در عبودیت و بندگی ادا کنیم ! با اینکه هیچیم ، خود را همه چیز می دانیم !

- دلیل عقب ماندگی ما آن است که اموال شبهه ناک مصرف می کنیم و مال شبهه ناک ، ایجاد تردید و شبهه می کند !

- حال دعا ، انکسار قلب ، سوختگی و آه - که وقتی از قلب خارج می شود ، مانند تیر به هدف می خورد - در ما نیست ! بلی ، لقلقه زبان خیلی داریم !

- گویا علت عقب ماندگی ما ترک مستحبات است ! علمای سابق ، به آن ملتزم بودند ؛ از قبیل : زیارات ، دعا ، تلاوت قرآن و یا نماز اول وقت و ترک مکروهات :مانند خواب بین الطلوعین .

- گاهی به مطالب و دستورات روشن و آسان شرعی که می دانیم ، عمل نمی کنیم ، آنگاه نزد اساتید معرفت و اخلاق می رویم و تقاضای ذکری سنگین تر و مطالبی بالاتر از آنچه لازم داریم می کنیم . این علامت آن است که نمی خواهیم از راه صحیح ، بالا برویم و به کمالات و درجات عالی معنوی برسیم !

- از واضحات است که خواندن قرآن در هر روز و ادعیه مناسبه اوقات و امکنه در تعقیبات و غیر آنها و کثرت تردد در مساجد و مشاهد مشرّفه ، و زیارت علما و صلحا و همنشینی با آنها ، از مرضیات خدا و رسول "ص" است و باید روز به روز ، مراقب زیادتی بصیرت ، انس به عبادت و تلاوت و زیارت باشد !

- هر که عمل کرد به معلومات خودش ، خداوند مجهولات او را معلوم می فرماید !

- س : ما آلوده به پستی های درونی و بیرونی هستیم ، ما را طبابت کنید و در پیمودن این طریق ، ما را راهنمایی بفرمایید !

ج : نماز شب ، مفتاح توفیقات است ( کلید موفقیتهاست).

- خدا می داند در تعداد این اوراد و اذکار ، چه اسراری نهفته است و هر کدام برای رفع و دفع چه امراضی مفید است که بعضی هایش را می فهمیم و از بعضی اطلاع نداریم !

- اگر ما به اندازه ای که این بچه به مادرش اطمینان دارد به خداوند اطمینان داشتیم و می دانستیم که هر چه از او بخواهیم می دهد ، هیچ مشکلی نداشتیم و همه کارهایمان درست می شد .

اشاره به بچه ای که در جواب گدایی که در کوچه به او گفته بود : من گرسنه ام برو برای من چیزی برای خوردن بیاور و او جواب  داده بود : چرا از مادرت نمی گیری ؟

- خدا می داند حفظ قرآن چقدر در استفاده از این معدن و منبع رحمت الهی مدخلیت دارد ...، ما آن گونه که باید و شاید از قرآن استفاده نمی کنیم !

- آیا هیچ می دانید که قرآن نظیر سایر مکتوبات نیست ؟ گویی قرآن موجودی ربوبی از عالم نور و روحانی است که در عالم اجسام  و اعراض ظهور کرده است !

- س : برای درمان عصبانیت چه کنیم ؟

ج : با عقیده کامل ، زیاد صلوات فرستادن ( اللهم صل علی محمد و آل محمد ).

- س : چه کنیم تمرکز فکر پیدا کنیم ؟

ج : اذکاری که برای جمع کردن فکر مؤثر است ، مثل : لا اله الا الله را زیاد بگویید.

-  حرم مطهر امام رضا "ع" نعمت بزرگ و گرانقدری است که در اختیار ایرانی هاست ، عظمتش را خدا می داند .

- از محبت اهل بیت "ع" نباید دست برداشت ، همه چیز توی محبت است ، اگر چیزی داریم از محبت است .

- قرب ، مراتبی دارد و بالاترین آنها لقاء است . و هر مرتبه از مراتب قرب را مقرِّبی است که بالاترین آنها نماز است .

- به هر اندازه از بیانات اهل بیت "ع" دور باشیم ، از خود ایشان دوریم .

- تا رابطه ما با ولی امر امام زمان "ع" قوی نشود ، کار ما درست نخواهد شد . و قوّت رابطه ما با ولی امر "ع" هم در اصلاح نفس است .

- حزن ، دعا و توسل ، با تسلیم و رضا و قضای الهی منافات ندارد .

- سجده ، غایت خضوع است ؛ یعنی ما هیچ ، و در پیش تو خاک هستیم .

- در گرفتاریها باید قدم به قدم به دفتر شرع نگاه کنیم ! هر کجا دیدیم واضح و آشکار است پیش برویم و در موارد شبهه ناک و تاریک ، خودداری و توقف کنیم .

 

 

از : کتاب "پرده نشین" ( شرح کلمات عرفانی و اخلاقی حضرت آیت الله العظمی محمد تقی بهجت ) ، انتشارات هنارس (قم) ، صفحات ١٩١ تا ٢٠٨ .

 


انصاف !
ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: غزل ، شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی ، گلستان ، دوست داشتن

اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بِستانم

قضای عهد ماضی را شبی دستی بر افشانم

چنانت دوست می دارم که گر روزی فراق افتد

تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم

دلم صد بار می گوید که چشم از فتنه بر هم نه

دگر ره دیده می افتد بر آن بالای فتّانم

تو را در بوستان باید که پیش سرو بنشینی

وگرنه باغبان گوید که دیگر سرو ننشانم

مپرسم دوش چون بودی به تاریکی و تنهایی

شب هجرم چه می پرسی که روز وصل حیرانم

شبان آهسته می نالم - مگر دردم نهان ماند

به گوش هر که در عالم ، رسید آواز پنهانم !

من آن مرغ سخندانم که در خاکم رود صورت

هنوز آواز می آید به معنی در گلستانم

(هنوز آواز می آید که سعدی در گلستانم )

   از : دیوان غزلیات شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی


صید پیکان خورده
ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: غزل ، محمد علی معلم ، رجعت سرخ ستاره ، حوزه اندیشه و هنر اسلامی

صید ِ پیکان خورده را مانَد دلم

غنچۀ پژمرده را مانَد دلم

بس که آواز ِ غریبی می کشم

مصر ِ یوسف مُرده را ماند دلم

مُرد و دست آموز ِ بام ِ کس نشد

طایر آزرده را ماند دلم

هر نَفَس چون گُل به بادش می دهم

گنج ِ باد آورده را ماند دلم

گرم خویی های عشقش سرد کرد

شعلۀ افسرده را ماند دلم

می تپد لرزان معلم در برم

مست ِ افیون خورده را ماند دلم

   از : رجعت سرخ ستاره ، اثر : استاد محمد علی معلم ، انتشارات حوزه اندیشه و هنر اسلامی


می تراود مهتاب
ساعت ٦:٥٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: می تراود مهتاب ، نیما یوشیج ، علی اسفندیاری ، شعر نو

می تراود مهتاب

می درخشد شبتاب ،

نیست یکدم شکند خواب به چشم ِ کس و لیک

غم این خفته چند

خواب در چشم ِ تَرَم می شکند .

 

نگران با من اِستاده سحر

صبح می خواهد از من

کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر

در جگر لیکن خاری

از ره ِ این سفرم می شکند .

نازک آرای تن ِ ساق گُلی

که به جانش کِشتم

و به جان دادمش آب

ای دریغا ! به برم می شکند .

دستها می سایم .

تا دری بگشایم

بر عبث می پایم

که به در کس آید

در و دیوار ِ به هم ریخته شان

بر سرم می شکند .

می تراود مهتاب

می درخشد شبتاب ،

مانده پای آبله از زاه دراز

بر دم ِ دهکده مردی تنها

کوله بارش بر دوش

دست او بر در

            می گوید با خود :

"غم ِ این خفتۀ چند

                  خواب در چشم ِ ترم می شکند ".

 

   از : نیما یوشیج (علی اسفندیاری)


داروگ
ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: علی اسفندیاری ، نیما یوشیج ، داروگ ، شعر نو

خشک آمد کشتگاه من

در کنار کشت همسایه

گر چه می گویند : "می گریند در ساحل نزدیک

سوگواران در میان سوگواران ."

قاصد روزان ابری ، داروگ !

کی رسد باران ؟

***

بر بساطی که بساطی نیست

در درون کومه تاریک من ،

که ذره ای با آن نشاطی نیست

و جدار دنده های نی ، به دیوار اطاقم ،

دارد از خشکیش می ترکد

- چون دل یاران که در هجران یاران -

قاصد روزان ابری ، داروگ !

کی رسد باران ؟

   از : نیما یوشیج ( علی اسفندیاری)


نیما : تهمت کمونیست بودن دارد مرا می کشد
ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: نیما یوشیج ، علی اسفندیاری ، کمونیست ، امامی

امشب امامی اینجا آمد . حالا دارد برای من مرشدی می کند . می گوید : بیشتر از این کتب اجتماعی بخوانید که کمونیست ِ حسابی بشوید ! من کمونیست ِ حسابی نخواهم شد . من کمونیست نیستم . می دانم که بعضی افکار من به آنها نزدیک می شود ، اما می دانم که آنها بسیار زیاد نقطه های ضعف دارند . و عمده ، مادیت غلیظ آنهاست . خود منطق ماتریالیسم دیالکتیک هم با این مادیت غلیظ جور در نمی آید . دنیا حسابهایی دارد و علوم پیشرفتهایی و پا به پای علوم ، فلسفه ، یعنی عقل ِ حاصل شده از علوم هم پیشرفتهایی دارد .

من بزرگتر و منزه تر از این هستم که توده ای باشم . یعنی یک مرد متفکر محال است که تحت حکم فلان جوانک که دلال و کار چاق کن دشمن ِ شمالی ماست برود و فکرش را محدود به فکر او کند . این تهمت دارد مرا می کشد . من دارم دق می کنم از دست این مردم .

از نوشته های نیما یوشیج ( علی اسفندیاری)


قلم را نفروش
ساعت ٦:۳٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: جلال آل احمد ، رساله پولس رسول به کاتبان ، زن زیادی ، قلم

زینهار تا کلام را به خاطر نان نفروشی و روح را به خدمت جسم در نیاوری * به هر قیمتی - گر چه به گرانی گنج قارون - زرخرید انسان مشو * اگر می فروشی همان به که بازوی خود را ، اما قلم را هرگز * حتی تن خود را و نه هرگز کلام را * ای کاتب ! بشارت ده به زیبایی و نیکی و برادری و سلامت * در کلام خود عزاداران را تسلا باش و ضعفا را پشتوانه ، ظالمان را تیغ در رو * بی چیزان را فرشته ثروت در کنار و ثروتمندان را دیو قحط و غلا بر در * زیرا به همان اندازه که دردهای ما در کلام زیاد شود ، تسلای ما در کلام می افزاید .

 

از : جلال آل احمد - کتاب زن زیادی :رساله پولس رسول به کاتبان . انتشارات رواق .


شب و آشفتگی
ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: غزل ، منصوره نیکو گفتار ، شب ، آشفتگی

هزار آیینه می روید ، به هر جا می نهی پا را

همین قدر از تو می دانم : هوایی کرده ای ما را

سحر می لغزد از سر شانه هایت تا بیاویزد

به گرد بازوانت باز ، بازوبند ِ دریا را

میان چشمهایت دیده ام  قد می کشد باران

و اندوهی که وسعت می دهد بی تابی ما را

- شمردم بارها انگشتهایم را ، بگو آیا -

از اول بشمرم بر روی چشمم می نهی پا را ؟

من از طعم دو بیتی های باران خورده لبریزم

کنار اشکهایم می شود آویخت دریا را

شب و آشفتگی بادستهایت می خورد پیوند

زمین گم می کند در شیب سرگردانیّت ما را

 تمام راه پر می گردد از آوای سرشارت

و باران می تکاند اشتیاق اطلسی ها را

 منصورۀ نیکو گفتار - 27/1/75


پُست کن
ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: غزل ، پست ، گنجشک ، گیسو

من شَبَم - تاریک - خورشیدی برایم پُست کن

چشمهایم شب شد ، امیدی برایم پُست کن

می روی باغ از گل سوسن سراغم را بگیر

هر چه از آن لال پرسیدی برایم پست کن

باد می آید ، تمام سایه ها را می برد

گیسوان روشن بیدی برایم پست کن

چند گنجشک از درخت دفتر شعرت بچین

شادی صبحی که خندیدی برایم پست کن

لطفاً از بقّالی فردا کمی رؤیا بخر

نیمه شب وقتی که خوابیدی برایم پست کن

چند بادام از دو بیتی های فایز ، ای عزیز !

من دلم تنگ است فهمیدی برایم پست کن

در پای این شعر فقط این تاریخ به چشم می خورد : 28 اسفند 74


آشفته ترین
ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: محمد علی معلم ، رجعت سرخ ستاره ، آشفته ، تفرج

پرده افکنده بت من ز گل روی مگر

عقده بگشوده از آن سلسله موی مگر

پای پر آبله و عزم گریز و دل ِ تنگ

ببرد بادم از این کوی به پهلوی مگر

کودکان بدرقه کردند دو گامیم به رفق

از من آشفته تری هست در این کوی مگر ؟!

ناصحان را ز گزند دل ما نیست گریز

به هلاکت برسد کژدم از این خوی مگر

قطع این بادیه دشوار توانی ای دل

مددی با تو کند طالع نیکوی مگر

کوری چشم مرا چاره طبیبان نکنند

یوسفا بر فکنی پرده به یکسوی مگر

آگه از دیده خونبار معلم نشوی

بنشینی به تفرّج به لب جوی مگر

 

از کتاب : رجعت سرخ ستاره - اثر استاد محمد علی معلم


آفتاب و سایه
ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: انسیه موسویان ، غزل ، سنگ ، تپش

من آفتاب تو بودم ، مرا به سایه چه کار ؟

شکست پشت غرورم ، شکسته ام ناچار

مرور می کنم آوازهای سبزم را

هنوز روشنم آری ، هنوز مثل بهار

بیا دوباره ، بزرگ ِ همیشه نورانی !

و حجم خالی قلب مرا ستاره بکار

برایم از تپش واژه های زنده بگو

برای حلق من آوازهای تازه بیار

اگر چه ابر شدم تار  تیره و سنگین

اگر چه سنگ شدم سرد و بی بر و بی بار

اگر چه با غزلی چند مثل برکه خوشم

قسم به رود که دیگر نمی شوم تکرار

بهار 75 - انسیۀ موسویان


عاقل !
ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: تذکره الاولیاء ، امام جعفر صادق ، ابو حنیفه ، شیخ فرید الدین عطار نیشابوری

امام صادق "رضی الله عنه" از ابوحنیفه پرسید که عاقل کیست ؟ گفت : آنکه تمییز کند میان خیر و شر . امام صادق "رض" گفت : بهایم نیز تمییز توانند کرد میان آنکه او را زنند یا نوازند ! ابو حنیفه گفت که [ نزد ] شما عاقل کیست ؟ گفت : آنکه تمییز کند میان دو خیر و دو شر ، تا از دو خیر ، خیر الخیرین اختیار کند و از دو شر خیر الشّرین اختیار کند .

   از : تذکرة‌ الاولیاء‌ - شیخ فرید الدین عطار نیشابوری


صبر مردانه
ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: خواجه عبدالله انصاری ، مرد ، صبر ، بلا

آسان کاری است بر بلا و شدت صبر کردن ، مرد مردانه آن است که بر نعمت و عافیت صبر کند .

 

   از : خواجه عبدالله انصاری


سوار
ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: کربلا ، انتظار ، موعود ، بی سر

بر دور دست این دشت ،  چشمی در انتظار است

می آید اسبی اما ، افسوس بی سوار است

از ناله ژاله ریزد ، از چنگ ناله خیزد

گویی به داغ یاران ، این چرخ سوگوار است

تاب از دلم ربوده است ، محزونترین سروده است

اشکی که می تراود ،  طفلی که بی قرار است

از کربلا می آید ، بی سر ولی سرافراز

در مکتب حسینی ، سرها طلایه دار است

از دیدگان ِ بر در ، خون می چکد سراسر

این آستان ِ خاموش ، یا نقش ِ خون نگار است

حلاج ِ دار ِ معراج ، خونین ترین حماسه است

ای خیل ِ نابکاران ! این قوم ، سر به دار است

یاران ز پای افتند ، سر را به خاک سایند

این خطه را سراسر ، مردان ِ کارزار است

در فصل سبز رویش ، این خاک ارغوانی است

آری بهار این دشت ، خونین ترین بهار است

پا در رکاب بگذار ، ای یکه تاز ِ موعود !

کاینجا هوا ، هوای پر حجم ِ انتظار است